۱۳۸۸ مهر ۷, سه‌شنبه

مدهای روانی زندگی در مهاجرت روی کودکان افغان

کودکان دو دسته هستند گروهی که مستقیماً تحت تأثیر گروه هم سالان خود قرار می گیرند و از رفتارآن ها تأثیر می گیرند و گروهی که دارای شخصیت باثباتی هستند و اراده قوی دارند

سه دهه از ورود مهاجرین افغان به کشور همسایه ایران می گذرد. در این مدت نسبتاً طولانی ، نسلی از افغان ها در این کشور شکل گرفته اند. جوانان، نوجوانان و کودکانی که با فرهنگ ایران رشد کرده و می کنند و از این نظر بین دو هویت ایرانی و افغانی سرگردانند. از آن جا که از نظر دولت ایران مهاجر محسوب می شوند در حال حاضر این تعداد نیز مانند والدین کاملاً افغانی خود بی سرنوشت هستند وبسیاری از آن ها میان ماندن در ایران و رفتن به افغانستانی که هرگز ندیده اند و تصور درستی از آن ندارند اولی را انتخاب می کنند، این نوع زندگی بیشتر از همه بر روی نسلی که زادگاهش ایران بوده و هرگز افغانستان را به عنوان وطن دوم ندیده اند تأثیرمی گذارد و مشکلات روانی زیادی را برای کودکان و نوجوانان به همراه داشته و دارد.
سجاد حسینی روانشناس بالینی که خود یکی از مهاجرین افغان مقیم ایران است درباره تأثیرات روانی زندگی در ایران بر افغان هایی که پس از سال ها زندگی در ایران هنوز بی سرنوشتند مخصوصاً نسلی که زادگاه شان ایران است می گوید: مشکلات روانی که برای مهاجران به وجود می آید از دو نظر می توان بررسی کرد؛ عواملی که در کشور میزبان وجود دارد و همچنین عوامل روانی که در خود شخص موجود است، این ها دست به دست هم داده باعث سازگاری یا عدم سازگاری فرد با شرایط کشور میزبان می شود، البته این مشکلات درافرادی که محیط کشور میزبان زادگاهشان است بیشتر جلوه می کند برای مثال کودکانی که در ایران به دنیا آمده یا رشد کرده اندکه دراصطلاح نس دوم گفته می شوند به خاطر اینکه پیش زمینه ذهنی از افغانستان ندارند، نیاز به سازگاری با محیط کشور میزبان دارند و اگر این نیازشان درست از سوی جامعه برآورده نشود دچار تعارض شخصیت می شوند.
از دیدگاه روانکاوی، هویت، از 5 تا 7 سالگی در فرد شکل می گیرد، نکته مهم در مورد کودکان مهاجری که در کشورمیزبان متولد شده اند شرایط و محیط خانوادگی است که کودک اولین بار آن را تجربه می کند. اگر خانواده کاملاً پای بند به عنعنات افغانستان باشد کودک وقتی وارد جامعه می شود دچار تعارض می شود چرا که جامعه را طور دیگر می یابد در این حالت اگر محیط کشور میزبان، مهاجر را نپذیرد مشکلات روانی بسیاری به دنبال خواهد داشت و اگر فرد از نظر شخصیتی درون گرا باشد یعنی خواسته ها و احساساتش را بروز ندهد دچار دگرگونی شخصیتی و تعارض بیشتری نسبت به افراد برون گرا که احساسات و خواسته هایشان را بیان می کنند،می شود. در برخی موارد دیده می شود که کودک در محیط جامعه مورد آزار هم سالان قرار می گیرد که متأسفانه بر روی برخی کودکان تأثیرات بدی به جا می گذارد.از نظر روانکاوی، کودکان دو دسته هستند گروهی که مستقیماً تحت تأثیر گروه هم سالان خود قرار می گیرند و از رفتارآن ها تأثیر می گیرند و گروهی که دارای شخصیت باثباتی هستند و اراده قوی دارند که نه تنها تحت تأثیر دوستان شان قرار نمی گیرند بلکه خودشان الگوهای رفتاری به هم سالان خود می دهند. که البته عده کمی از افراد جامعه هستند . درمورد کودکان مهاجرنه تنها در ایران بلکه در هر کشور دیگری باید دید که آیا محیط پذیرای آن ها بوده یا خیر؟ همین عدم پذیرش محیط باعث می شود که بعضی از کودکان وقتی از سوی هم سالان، مورد بی مهری قرار گیرند در روحیه شان تأثیرات سوء می گذارد و به انزوا روی می آورند. در موارد بسیاری دیده شده که نسل افغانی که در ایران متولد شده و رشد و تحصیل نموده اند.
حتی وقتی به افغانستان بر می گردند با مشکلات بسیاری رو به رو می شوند . این افراد که هرگز افغانستان را ندیده اند با فرهنگ ایران بیشتر آشنایی دارند و همین ممکن است زمینه ساز مشکلات ارتباطی با افغان های مقیم کشور شود . مثلاً به خاطر لهجه ایرانی اش مورد تمسخر عده ای قرار گیرد، وقتی فرد در چنین موقعیتی قرار می گیرد و علاوه بر مشکلاتی که در مهاجرت سپری کرده در محیط کشورش هم احساس آرامش نکند ممکن است دچار پرخاشگری رفتاری شود که که متأسفانه در برخی موارد آثار سوء زیادی به همراه دارد. برای جلو گیری از مشکلات رفتاری در نسل دوم مهاجران یعنی کسانی که در کشور میزبان به دنیا آمده و رشد کرده اند به خانواده های آن ها توصیه می شود نسبت به آینده خود برنامه ریزی مشخص داشته باشند یعنی اینکه مشخص کنند که می خواهند کشور به میزبان بمانند یا به کشور خود برگردند.
اگر تصمیم ماندن دارند باید به کودکان خود بیاموزند که نباید از محیط جامعه و مدرسه توقع بالایی داشته باشند و آمادگی رفتارهای منفی میزبانان را داشته باشند. همچنین باید سعی کنند کم کم در محیط خانواده کوکان خود را تا حدودی با رسوم افغانستان آشنا کنند برای مثال پدر خانواده می تواند در محیط خانه از لباس محلی استفاده کند تا فرزندان با نوع پوشش آشنا شوند همچنین برخی مسایل دیگر را رعایت کنند و این احتمال را در نظر بگیرند که روزی فرزندشان به افغانستان خواهد رفت، پس باید طوری وی را تربیت کند که در آینده در کشور خود با طعنه و کنایه افراد نا آگاه مواجه نشود. همچنین خود این نوجوانان و جوانان نیز باید تلاش کنند تا از این مشکلات روانی دامنه دار دوری کنند و به خودباوری برسند. بهتر است سعی کنند با مطالعه درمورد تاریخ و فرهنگ افغانستان اطلاعات بیشتری کسب کنند.
باید بدانند که افغانستان تاریخ غنی ای داشته و مشاهیر بزرگی، زادگاهشان افغانستان بوده است. بزرگان ادبیات فارسی چون مولوی ، خواجه عبدالله انصاری، فارابی و ... همچنین بزرگانی چون ابن سینا همه از افغانستان برخواستند و افتخارات زیادی کسب نمودند آن ها فرزندان افغانستان بودند پس نسل نو افغان ها نیز می توانند با الگو گرفتن از بزرگان و نام آوران تاریخ کشورمان به موفقیت های زیادی برسند.
خبرگزاری صدای افغان

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

عاشقانه کنارت هستم

تنها بازمانده یك كشتی شكسته توسط جریان آب به یك جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از كمك بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.
سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسایل اندكش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممكن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای یك كشتی كه به جزیره نزدیك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید كه من اینجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را كه فرستادی، دیدیم!»



آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.
دفعه آینده كه كلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید كه آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چیزهای منفی كه ما بخود می‌گوییم، خداوند پاسخ مثبتی دارد،
تو گفتی «آن غیر ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چیز ممكن است»،

تو گفتی «هیچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،
تو گفتی «من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،
تو گفتی «من نمی‌توان مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدایت خواهم كرد»،
تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پیدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،
تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من کنارت هستم»،
تو گفتی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ داد «به من تکیه کن»،
تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،
تو گفتی «من احساس تنهایی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،
این متن را به دیگران نیز بگویید، شاید یكی از دوستان شما هم اكنون احساس می‌كند كه كلبه اش در حال سوختن است.

منبع : موفقیت

۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

نامه يك روانشناس به دخترش

سحر نام تمام دختران دنياست
سحر جان نكاتي هست كه بايد بداني ، هرچند كه مي دانم مي داني پس هدف از اين نوشته فقط يادآوري دانسته هاي توست.تمامي انسانها در طول كار و زندگي خود انتظاراتي دارند كه برآورده نشده است كه اغلب زمينه ساز ناخشنودي هاي آنان بوده است لذا درصدد برآمدم تا راهي را براي ارتباط بهتر با تو پيدا كنم پس تصميم گرفتم برايت نامه اي بنويسم .تا آنجا كه مي دانم واقعيت مانند هوا مي ماند آن را نمي توان تغيير داد و بجاي صرف انرژي جهت مبارزه با واقعيتها بايد آن را بپذيري و به زندگي ات ادامه بدهي لذا براي اين كه موضوع را بيشتر برايت روشن كنم از مديريت فردي شروع مي كنم.

مديريت فردي :همه ما براي زندگي خود برنامه منظمي داريم و اهدافي كه درذهن مي پرورانيم و تلاش مي كنيم كه به آنها دست پيدا كنيم لذا دقت كن كه نكات ذيل را به خاطر بسپاري1- هدف خود را تعريف كن2- هدفت را مجهول و مبهم نگذار و به روشن ترين شكل ممكن آن را براي آينده تعريف كن3- اقدامات خود را در جهتي قرار بده كه به آن هدف برسي4- كارهايي را كه براي رسيدن به اهدافت بايد انجام دهي ، مشخص كنمي داني دخترم زماني كه مشكلات بروز مي كنند، اتفاقات غير منتظره رخ مي دهند ، وقتي در جاده اي هستي كه همه چيز سربالايي به نظر مي رسد ، وقتي پولت كم و بدهي هايت زياد است ، وقتي مي خواهي بخندي و آه مي كشي ، وقتي غم و عصه هايت زياد است و مي خواهد تو را به زير بكشد چه مي كني؟ آيا فرياد مي زني، آيا رها مي كني و مي روي در پي سرنوشت ، واقعا چكار مي كني؟

اگر لازم است كمي بياساي ولي تسليم نشو زيرا زندگي پر از فراز و نشيب هاي فراوان است و اين موضوعي است كه گهگاهي اتفاق مي افتد و چه بسيار كساني كه شكست خوردند در حالي كه با كمي مداومت مي توانستند پيروز شوند . تنها كساني موفقيت را درك كردند كه تسليم نشدند هرچند سرعتشان كم بود هرچند گامهاي ايشان كند بود زيرا آنان فقط به رسيدن فكر مي كردند رسيدن به آنجايي كه بايد مي رسيدند .

دخترم بايد بداني كه زندگي يك سفر است و هر بخش از آن يك سفر كوتاه اما در نوع خود كامل . از يك نويسنده ناشناس مي خواندم كه زندگي را اين گونه تفسير كرده بود كه چه سخت است رفتن و چه سخت تر از آن است كه پاهايت زخمي و كوله ات پر از مشكلات باشد ولي سخت تر از آن اين است كه نداني به كجا مي روي .
حتما ً سؤال خواهي كرد از كجا بدانم بايد كجا بروم. نمي دانم آيا كتاب آليس در سرزمين عجايب را خوانده اي يا خير ؟
آليس وقتي در سرزمين عجايب گم شد تقاضاي كمك كرد و گربه به او گفت به كجا مي خواهي بروي ، آليس گفت نمي دانم ، گربه گفت پس فرقي نمي كند به كجا بروي . پس دقت كن به كجا مي روي ، با كدامين پا مي روي و به كدام سو مي روي زيرا مسافري در شهري غريب بدون داشتن نقشه گم مي شود.
پس بايد مسير زندگي ات را مشخص كني ، هدفت از طي اين مسير زندگي چيست و اين را بدان كه هيچ ثروتي در تپه هاي قديمي يافت نمي شود ثروت در يك قدمي ماست خوشبختي در نزديكي ماست ، فقط بايد چشم باز كني و ببيني .
دقت كن چه عينكي از پيش داوري ها بر روي صورت تو قرار گرفته است ، اسير كدام رنگي و چه رنگي را براي ادامه مسير انتخاب كرده اي ، خشم ، نفرت ، جنگ ، صلح ، دوستي و يا آشتي ؟ آيا هيچ انديشيده اي كه كدام را انتخاب كرده اي و يا از كدام يك از آنها در حال استفاده هستي؟ قبل از هرچيز و هر انتخاب كمي استراحت كن تا بتواني در حين عبور از صخره هاي زندگي با فكر عمل كني تا به واهه هاي پر از آب و خوشبختي برسي . پس عجله نكن كمي بياساي و انديشه كن.
حميد اسكويي

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

چرا زنان خشونت را تحمل ميكنند؟

طبق اصول حقوقي سازمان ملل متحد خشونت عليه زن اينگونه تعريف شده است: ”اعمال هر گونه خشونت كه نتيجه آن آسيب جنسي و رواني كه تؤام با درد و رنج باشد؛ اعمّ از تهديد يا ارتكاب عمل ــ از ***** جنسي گرفته تا سلب آزادي ــ صرفنظر از آنكه در مَلاءِ عام بوده باشد و يا در محيط خانه.“ طبق آمار جرائم در سوئد هر ده روز يكبار، يك زن سوئدي توسط مردي كه او را ميشناسد به قتل ميرسد!
و تازه اين صرفاً 60% از كلِّ قتلهاي زنان در سوئد را در بر ميگيرد!
و 29% از زنهائي كه در بخشهاي جرّاحي در بيمارستانهاي سوئد مورد مداوا قرار ميگيرند، قربانيان خشونتهاي مردان ميباشند!
( ارقام تكان دهنده ايست؛ مگه نه؟)!
پس از سالها كه از زندگيم در اين كشور ميگذرد از خواندن اين آمار و ارقام سخت شگفت زده شدم!
هرگز سوئد را چنين كشوري نميپنداشتم. . . !
مرد/پدر سالاري، زن آزاري، سركوب احساسات زنان، سلب آزادي بيان از آنها، تبعيضهاي رايج حقوقي بين زن و مرد، عدم مشاركت در امر تصميم گيريهاي خرد و كلان، حجاب اجباري، تحميل حُجبُ و عفّتِ افراطي، اينها همه اموريست كه من به عنوان يك زن ايراني سالهاست كه طعم تلخ معنا و تبعات آنها را در سطح و عمق اندامم در يافته و سنگيني تحمّلشان را بر شانه هايم هنوز حس ميكنم. ولي جالب اينجاست كه هيچوقت يك زن اروپائي را به چشم يك قرباني مرد/پدر سالاري تصوّر نميتوانستم بكنم. و در عين حال اين براي اوّلين بار هم هست كه بواسطه يك سؤال بجايِ «سعيد» قادرم تا براي قرباني و مچاله شدن جنس زن مستقلّ از تعلّقاتِ عَرَضيِ(ثانوي) او، از فرهنگش گرفته تا نژادش، يك توضيح علمي نيز در نزد خود بيابم. يعني، اهميّت مطالعه نوع انسان بطور عام و جنس زن بنحو خاصّ براي دستيابي به يك نظريّه جامع، توانا و رهگشا در مورد «فمنيزم». زن در رقابتش با مرد آنهم تحت عوامل ژنتيكي، ممتيكي و محيطي به اينجا رسيده است كه شاهديم و پيگيري اين تراژدي بقول سعيد با روش «مهندسي چپّه يا وارونه» برايم سخت جالب شده است. بدين ترتيب، پرسش بنيادين و تكان دهنده امّا مناسب اين ميشود كه: ”ما در كدامين جهان زندگي ميكنيم؟!“
و پاسخش فعلاً به اين است: ”جهاني كه ساختارش بر طبق كاركرد مغز مردان؛ يعني بينش، منطق، برداشت، روششناسي، شناختشناسي، سليقه و خواست آنها معني، تفسير، تعبير، تبيين، برنامه ريزي، تمشيت و طرّاحي گشته است.“ اسطوره ها، فلسفه هاي عملي و نظري, اديان, هنر ها، علوم، قوانين و شالوده نهادها، حتي ايده ئولوژيهاي مُدرن و پُست ـ مدرن امروزي؛ (منظورم، جنگل يا اكولوژي «ممتيكئي» كه در آن فعلاً فانكشن كرده و زندگي ميكنيم) همه و همه ساخته مغز فعّال و مايشاءِ مردانست آنهم با هزينه اي بس گران نه تنها براي زنان بلكه نوع بشر كه همانا، باز بقول «سعيد»، عبارت باشد از: ”عاطل و باطل شدن مغز و حضور مؤثّر ما زنان در صحنه هاي فكر، تصميم و عمل ؟!“

ما به زنها به انسانهائي بدل شده ايم كه هنر و ارزش انديشيدن مولّد را قرنهاست از ياد برده ايم و حتي قادر به بيان خويشتن خود نيز نيستيم و همچنان بر سر خوان مغز و بازوي مردان به ريزه خواري مشغوليم!
ديگر به يادمان نمي آيد كه زندگي هم ارزي كردن دوشادوش مردها همچون مادران كهنمان در عصر «شكار و گردآوري» چگونه بوده است؟
تعاطي با مردان آنهم به عنوان «جنس دوم» و با اهميّت ثانوي در همه عرصه هاي زندگي چيزيست كه غافلانه، اگر چه نه عامدانه، به آن قناعت نموده و متاسفّانه خو گرفته ايم. ترك عادت هم كه از قديم و نديم گفتن: موجب مرض است! ايستادن بروي كوتاهترين پله ها و سربرافراشتن و نظاره كردن و صرفاً تحسين مردها بر پلّه هاي ترقّي و اجراي بي چون و چراي اوامرشان آنقدر برايمان طبيعي و بديهي بنظر ميرسد كه خود نيز به ناتواني جنسمان ايمان آورده ايم. براستي چرا و چه شد كه نقش مساوق و مستقلّ زن در دوران ماقبل جامعه به اصطلاح متمدّن آنهم با آغاز عصر كشاورزي بر ضدّ منافع و رشد او تا بدين حد تغيير يافت؟ آيا اين تحوّل ارتجاعي ارزش و شأن و مقام او، يعني انساني همطراز با مردان, حاصل هر چه فرهنگيتر شدن نوع بشر نيست؟!
چرا ما زنها خودمان را در مولّدات فرهنگي بشر و تثبيت اثرات مغز خود در ميمهاي آن، همچون مردها، دخالت فعّال نكرديم؟!
آيا فرهنگ برايمان به يك امر لوكس و زائد و مردانه بدل شد؟!
چه شد؟!
ما چرا دست از انديشيدن برداشتيم؟!
از كي زندگي كردن را بخاطر مردها و منافعشان آغاز كرديم؟
چرا زيستن براي خوشحالي و رضايت مرد را بر خلاف منافع خودمان برگزيديم؟!
پس خودمان چه ميشويم؟!
كي زمان رندگي كردن براي خودمان شروع ميشود؟!
لابد آخرتي كه در بهشت آن نيز جائي برايمان تعبيه نشده است تا مثلاً از مردان خوش تيپ و خوش هيكل و مهربان و با معرفت نشاني يافته تا حدّاقل با آنها حال كنيم؟! حتي خدا هم مَرد پسند است و بهشتش را صرفاً مهيّاي لذّت مردان كرده تا هم با حوريان جوان و سياه چشم و اَنار پستان آميزش كنند و هم با مليجكان آنچناني! پس ما به چه ملجاء و كانوني پناه ببريم؟!
نكند ما زنان مصداق آن آيه هستيم كه گفت: ”خسر الّدنيا و الاخره“!
شايد دلتان خوش است به ترحّم مردان نسبت به آنچه از مظالم كه در حقّمان ميرود؟!
چرا زن ناخودآگاه افسار زندگيش را به دست مرد سپرد تا خود همچون استري رام و كور به دنبالش راه بيفتد و بهر سو كه مهترش اشاره كرد، سر كج كند؟!
آيا ميان «انفعال» ما از يكطرف و «خشونتي» كه دائماً با آن مواجهيم ارتباطي نبايد جست؟!
هيچ در جائي خوانده يا ديده ايد كه «بونوبو»هاي ماده؛ يعني اين دختر عموهاي ژنتيكي ما(كه واقعاً زن و كلاً بشر بايد درسها از نحوه زندگي آنها بياموزد) ابداً احتياج و وابستگي ما زنان را نسبت به نرهاي خود ندارند؛ نه در مقام ابتياع غذا و صيد، نه در مورد حراست و امنيّت و نه حتي آميزش و دوستي. اگر شجاعت را بايد از شير آموخت و دغلي را از روباه آنگاه «فمنيزم» را در عمل و براستي بايد، آنهم با مشاهده دقيق رفتار اين حيوان بس لذّت طلب و صلح دوست نسبت به ما و شيمپانزه ها، از آنها بياموزي
م.
باري، زناني كه تن به خشونت مردان ميدهند كم نيستند. جالب است بدانيد كه اين زنان ميتوانند به هر طبقه اجتماعي متعلّق باشند. تا چند وقت پيش باور جمعي بر آن بود كه بيشتر اين زنان فاقد تحصيالات عاليه و يا از طبقه پائين جامعه هستند كه مورد اذيّت و آزار مردانشان قرار ميگيرند.
امّا اين اسطوره اي بيش نيست كما اينكه امروزه ميتوانيم با مراجعه به آمار مربوطه پديده شوم «زن آزاري» را در همه طيفها و رده هاي اجتماعي، خانوادگي، اقتصادي، فرهنگي، ديني و قومي شاهد باشيم. خشونت به صُور مختلف به زنان هر روزه اعمال ميشود: حجاب، محروميّت هاي جنسي، عدم آزادي در خانه پدري، نداشتن حق انتخاب در حين ازدواج، نداشتن حق رأي، ***** جنسي در روابط زناشوئي، نداشتن حقّي براي طلاق، نداشتن حقّي براي سرپرستي بچه، سركوب نمودن كنجكاويهاي جنسي زن، به فراموشي سپردن نيازهاي طبيعيش، نبودن گوشهائي براي شنفتن حرفهايمان و نبود احساس و نگرفتن فيدبك مناسب از جانب مردان در توجّه و ادراك به عواطف و عشق ما زنان نسبت به آنها و زندگي مشتركمان و اولادمان. و بالاخره اعمال تبعيض و خوار و ثانوي شمردن روزمرة زنان چه از سوي خانواده(بله گاه حتي از سوي مادران دلبندمان) و چه از سوي جامعه همه؛ نمونه هائي از ظهورات خشونت عليه زنان ميباشد.

زني كه مورد ظلم قرار ميگيرد ميتواند از نظر اجتماعي - سياسي داراي مقامات بالائي هم باشد، ولي وجه تشابه همه اين زنها يكيست؛ خيلي زود ياد مي گيرند كه با خشونت كنار بيايند و خم هم به ابرو نياورند. بيشتر اين زنان ميتوانند در عرصه هاي ديگر زندگي حتي زنان موفّقي نيز باشند. حالا بدبختي را ببين كه گاهي اوقات اين زنان براي رهائي از پرسشهاي جانسوز مغز و وجدان خويش و ديگران ماسك زشت و تكراري بي تفاوتي و الكي خوش بودن را بر چهره دارند.دليل اين كار نيز واضح است؛ چون زني كه در يك رابطه خشن باقي ميماند از سوي ديگر زنان احمق، ناتوان و ضعيف تلقّي ميشود. و لذا داشتن ماسكي روي صورت و كتمان هر گونه خشونت ميتواند از قضاوتها و پيشداوريهاي ديگران بكاهد!داستان حسرت آور و غم انگيزيست داستان ما زنان! اينكه چگونه دردي مشترك را اينچنين با خاموشي گزيدن پاسخ گفته ايم! خاموشي توافقي بين زنان به نفع دنيائي مردانه! چرا خشونت را تحمّل ميكنيم؟! اين سؤاليست كه اغلب از زنان در تحت روابط زور و سلطه پرسيده ميشود:طبق نظر سنجي كه سازمان حمايت از زنان ملل متّحد در اين مورد انجام داده است، بنظر ميرسد كه زنان از كشورهاي مختلف پاسخهاي نسبتاً مشابهي به اين پرسش ميدهند كه در زير به مهمترينشان اشاره ميكنم؛

● احساس ضعف كامل در برابر وضعيّت موجود،● تهديد به مرگ،● نداشتن اميدي به بهبود اوضاع،● مورد قبول واقع نشدن از سوي جامعه،● نا اميدي از قانون و آئينهاي دادرسي و كيفري و بطور كلي سيستم قضائي مردانه،● از دست دادن كنترل اوضاع،● غم از دست دادن و پشت سر گذاشتن تعلّقات خاطر گذشته و اطفالشان،● گروكشي و انتقام،● عدم توان روحي و جسمي و نا اميدي از يافتن دوست و همسري مناسب،● احساس مسئوليّت تؤام با شرم و گناه،● وابستگيهاي اقتصادي و نيازهاي معيشتي،● خود را متهم و مقصّر دانستن،● ويژگي هاي طبيعي و عاطفي و سرشت تكاملي ما زنان،● عدم احساس اعتماد بنفس،● توقعّات و پايبنديهاي تسلّمي و عرفي،● ايمان كوركورانه به باورها و عقل جمعي مردان.

با تمام اين اوصاف، ظلم به زنان همچنان ادامه دارد! زنان در گوشه و كنار جهان مورد اذيّت و آزار قرار ميگيرند. زنان هنوز در زندان طلائي خانواده بسر ميبرند، بدون اينكه خود پي به اسرار آن ميله هاي نامرئي پي برده باشند. دختران در خانه پدر براي بازتاباندن عقايد او زندگي ميكنند، پس از پدر و برادر/ان نوبت به خوشايند نمودن خويش نزد باصطلاح همسرشان ميرسد. و زماني كه زني صدايش بلندتر از حد مجاز شد، با توسل به شرع و عرف و قانون و زور صدايش را در گلويش خفه ميكنند. روزي نيست كه خبري از كشته شدن و يا جراحت زني توسط مردان در مطبوعات ايراني و اَنيراني نبينيم، يك چرخه نفرت آور تكراري از بازتوليد خشونت و اصلاً مهم نيست كه تا چه حد خود را يك حيوان باصطلاح متمدّن و مفرهنگ آنهم در ابتداي قرن بيست و يكم فرض كنيم.
( باباجان، صد رحمت به حيوانات جنگل و باز درود بسيار به اين بونوبوها؛ جدّاً به شما خواهرانم توصيه ميكنم كه برويد و زندگي اين دختر عموهايمان كه به لحاظ تكاملي در حدود هفت ميليون سال پيش از ما جدا شده اند را مطالعه كنيد ــ تا بلكه از باب ”فعتبروا يا اولي الابصار“ كمي از برجِ عاجِ اين غرور احمقانه كه گوئي باشعورترين و متمدّنترين و خوشبخت ترين موجود عالم هستيم پائين بيائيم…!
ژان ژاك روسو به فطانت تمام به ما هشدار داد تا غرّه «فرهنگ» خود نشويم و آنچنان خود را نسبت به طبيعت دست بالاتر نبينيم تا مثلاً بفول سعيد دلمان را خوش كنيم به يك انقلاب اسلامي، يك امر فرهنگي، و براي صدها سال آتي منتظر خساراتش باشيم.)
شايد اين تكرار مكررات وجدانمان را نسبت به اين اخبار ناگوار و تلخ بي تفاوت كرده است. و بسادگي از كنار اين نابرابريها، خشونتها، عدم شناخت زنان از خود و جهان پيرامونشان و در نتيجه دادن اختيار تام به مردان، در همه امور حتي امور مربوط به خود زنان، ميگذريم و رد ميشويم. شايد به خود ميگوئيم: اين من نيستم كه نياز به كمك دارم؟ سرنوشت ديگران بمن ربطي ندارد!
بيائيد با خودمان صادق باشيم ما كه از آينده خود خبر نداريم ولي آيا دوست داشتيم كه جاي آن دختري باشيم كه با ضربات پدرش بر سرش جان شيرينش را باخت؟!
آيا فكر ميكنيد كه شرائط ديگر زنان بهتر از آن دختر است؟!
چون صرفاً نفس ميكشند و هنوز زنده اند؟! آيا زنان فقط براي اين به دنيا آمده اند كه نفس بكشند؟!
آيا زنان براي آنند كه مردان به تكامل برسند؟!
پيشنهاد ميكنم كه كمي با خود بينديشيم! به زماني كه دست از انديشيدن كشيديم و همچون تماشاچي در كنار زمين به مشاهده سناريوي زندگي خود به كارگرداني ديگران بسنده نموديم! ولي تا كي بايد ادامه داد؟
كي زمان آن ميرسد كه خود نيز به زمين بازي برگرديم و ايفاي نقش در خور خويش را خود به عهده گيريم. سعيد به من پيشنهاد كرده بود كه درباره زنان فيلسوف دنيا اطلاعاتي كسب و جمع آوري كنم. من نيز چنين كردم. نتيجه اش امّا حسِّ تلخ و ناخوشايندي بود كه معمولاً انسان باخوردن سيلي حقيقت به صورتش احساس ميكند. ببينيد، اگر همه نوشته هاي زنان فيلسوف دنيا را در طول تاريخ تمدّن بشري بخواهيم بصورت يك نوشته واحد در آوريم؛ آنگاه نوشته مزبور از ليست اسامي مردان فيلسوف دنيا كوتاهتر خواهد شد!
هنوز از وضعيّت فاجعه آميز كنوني زنان در دنيا متعجّبيد؟!؟!
آخر چطور ميشود انتظار جهاني عادلانه را داشت؟!
با گدائي يا انتظار ترحّم يا دلخوش بودن به ظهور امام زمان(كه تازه اينم يك مرد است)؟!
در زماني كه پايه ها و بنياد هاي همين جهان ناعادلانه ساخته و پي ريخته ميشد ما در كجاها كه محبوس و منفعل و در چه بازارهائي كه همچون كالا در حال خريد و فروش شدن نبوديم!؟!
تا زماني كه زنان از خود و جهان پيرامون خويش غافلند و چون مورچگان جهانشان را به وسعت تلّي از خاك ميپندارند، تغييري در اين وضعيت به وجود نخواهد آمد. اوّلين قدم براي ايجاد يك تحوّل، تأمّل و انديشيدن در مورد خود و جهان پيرامونمان است. اگر زنان در انجام اين مهم موفق شوند؛ آنگاه جرقّه اي كه در مغزشان روشن ميشود، ميتواند همچون مشعلي پرنور تمام روزنه هاي كور زندگي بشري را روشن كند. اگر آنروز در رسد؛ ديگر خشونت مردانه، جنگ، خونريزي و بي عدالتيها جاي خود را به اموري ديگر چون صلح، عاطفه، لذّت، آميزش، برابري و مودّت خواهد داد. آن روزيست كه زنان مغزهاي خُرد و خمير و كارپذير تحميلي را به كناري انداخته و با تماميّت واقعي آن، كه در ضمن فرقي با بزرگي مغزي مردان ندارد، موّلدانه بينديشند. آنروز است كه زن ميتواند با پروازي بلند همچون پرنده اي رها و سبكبار در جهان دستساخت خويش سير كند و بدان بناي زندگي جديد و شرافتمندانه اش را با سر پنجه انديشه ها و آموزه هايش؛ اين خود باشد كه تدبير نمايد! بيائيد از مغز خود نير رَحِمِ ديگري ساز كنيم و در جان اين جهان پُر آشوب و ظلم طرحي دگر اندازيم!
http://forum.patoghu.com
گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی

۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه

تفاوت بین عشق و شهوت

عشق و شهوت به عنوان دو مقوله نسبتاً مشابه به شمار می روند. شهوت صرفاً یک امر طبیعی و ذاتی به شمار می رود که برای جذب جنس مخالف به یکدیگر در وجود انسان ها قرار داده شده است. می توان گفت که بدون وجود شهوت انتظار نمی رود که هیچ گونه عشق و یا محبتی میان زن و مرد شکوفا گردد.
شکی نیست که این حس در تمام افراد وجود دارد و تنها راهی است که می تواند به جدایی میان جنس مونث و مذکر پل بزند.
از سوی دیگر یکی از فاکتورهایی که وجود آدمی را شریف و اصیل می سازد، عشق است. عشق یکی از عالی ترین صفات انسانی است که به واسطه آن افراد سعی می کنند "بهتر" باشند. انسان ها شاید تنها به دلیل شهوترانی و زیاده خواهی با یکدیگر درگیری ایجاد می کنند؛ اما برای تشکیل خانواده و زندگی مشترک تنها یک دلیل وجود دارد و آن هم چیزی نیست جز عشق.

عاشق شهوترانی بودن
برای مردان، شهوت یک تجربه کاملاً ذهنی است. سیلی از تستسترون در رگ های آنها جاری می شود و دیگر چیزی را نمی بینند. همانند عشق، شهوت نیز آنها را کور می کند. به همین دلیل است که معمولاً در روابط - به ویژه اگر در ابتدای راه قرار گرفته باشید - گفتن این مطلب که طرف عاشق شماست و یا اینکه احساساتش تنها از روی شهوت هستند، اندکی دشوار می نماید. آقایون خیلی سخت می توانند تشخیص دهند که آیا واقعاً عاشق طرف مقابل هستند و یا او را صرفاً به مانند خیال آتشینی می بینند که هر موقع از جلوی آنها رد می شود، جوشش کوره درونشان شدید تر میشود.
دلیل امر فوق الذکر این است که آقایون این توانایی را دارند که خیلی پیش از اینکه با یک خانم ارتباط عاطفی برقرار کنند، به سادگی می توانند با او وارد رابطه جنسی شوند. هورمون هایی که در بدن آنها ترشح می شود باعث می شود که تصور کنند عاشق شده اند.
به هر حال مشکل اساسی اینجاست که هم عشق و هم شهوت هر دو می توانند آقایون را خلع سلاح کرده و آنها را به شدت آسیب پذیر نمایند. بدین ترتیب آنها به راحتی اراده و قدرت خود را از دست می دهند و تنها برای تجربه سکس، خود را مسخ جنس مخالف می کنند.
همچنین باید اضافه کرد که شهوت سبب می شود تا آقایون تنها از روی احساساتی که در آلت تناسلی آنها ایجاد می شود، تصمیم گیری نمایند و عقل و منطق را به دست باد بسپارند. زمانیکه حس شهوت بر یک مرد غلبه کند، اصلاً اهمیت نمی دهد که آیا او و شریکش مشترکاتی دارند یا خیر؛ او اهمیتی نمی دهد که طرف مقابل اهل کجاست و به کجا می رود؛ تمام حواسش را بر روی پیدا کردن راهی برای رسیدن به دست نیافته های خانم متمرکز می کند. اگر شریک او نیز تنها از روی شهوت با او ارتباط برقرار کرده باشد، این فرصت را از دست نخواهد داد. اما اگر هر دوی آنها عاشق یکدیگر باشند، این رابطه جنسی می تواند منجر به محکم تر شدن رابطه آنها شود.

آیا شهوت است یا چیز دیگری است؟
چگونه می توانید تفاوت میان عشق و شهوت را تشخیص دهید؟ در این قسمت نکاتی را برایتان ذکر کرده ایم که به واسطه آن بتوانید میان این دو مقوله تمیز قائل شوید.
شهوت است اگر:
فقط به ظاهر و اندام او توجه داشته باشید .
حتی قبل از اینکه اسم او را پرسیده باشید، در حال خیال بافی هستید که او بدون لباس چگونه است. یااینکه اگر با او رابطه جنسی برقرار کنید چه احساسی به شما دست خواهد داد.

اهمیت نمی دهید که او چه می گوید
همیشه در حال بهانه آوردن هستید تا به نحوی قرارهای ملاقات خود را با کنسل کنید، مگر اینکه این قرار منجر به قراری رابطه جنسی شود. اگر از شما بخواهد تا کاری برایش انجام دهید، بهانه می آورید و می گویید بیش از اندازه سرتان شلوغ است. اما اگر در کنار شما باشد و با او سکس نداشته باشید این امر ناراحتتان می کند و در ذهن خود، خودتان را در حال برقراری رابطه جنسی با خانم های دیگری تجسم می کنید.
فقط می خواهید برای سکس او را ببینید .
برایتان اهمیتی ندارد که به هیچ وجه با او تماس تلفنی نداشته باشید. از این گذشته اصلاً برایتان مهم نیست که جواب زنگ تلفن او را فوراً بدهید و حتی اگر برای چندین روز هم با او صحبت نکنید، مشکلی نخواهید داشت و ترجیح می دهید هر موقع که دو مرتبه از نظر جنسی تحریک شدید او را ملاقات کنید.
برای شهوترانی با او تماس می گیرید .
پس از اینکه همراه دوستانتان تعطیلات خوبی را پشت سر گذاشتید، یکمرتبه یاد او می کنید و با او تماس می گیرید تا در کنار هم نوشیدنی میل کنید.
بعد از سکس او را ترک می کنید .
پس از این اینکه کارتان تمام شد، به دنبال ساده ترین راهی می گردید که بتوانید محل را تر ک کنید. هیچ نوازشی وجود ندارد، صبح زود برایش صبحانه تهیه نمی کنید، فقط خیلی راحت می گویید: "من باید بروم" .
عشق است اگر :
کششی بین شما وجود داشته باشد .
برای مدتهای طولانی با هم صحبت می کنید و هر ساعت مانند یک دقیقه برایتان میگذرد. گاهی اوقات آنقدر غرق در حرف زدن می شوید که متوجه گذشت زمان نمیشوید.
احساس می کنید او زیباست .
حتی اگر او را بدون هیچ گونه آرایش، در حالیکه موهایش را پشت سرش بسته و مشغول تمیز کردن دست شویی است، ببینید باز هم تصور می کنید که در نظرتان زیباست.
دوست دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید .
تنها چیزی که می خواهید این است که با او باشید، چه سکس داشته باشید چه نداشته باشید. حتی اگر به شما بگوید که برای برقراری رابطه جنسی نیاز به سپری شدن مدت زمان بیشتری است، باز هم اهمیتی نمی دهید و قبول می کنید .
آینده خود را با او تجسم می کنید .
حس غریبی در شما ایجاد می شود و فکر می کنید که بدون وجود او قادر به ادامه زندگی نخواهید بود. به خانواده و دوستان خود اطلاع می دهید که قصد ازدواج با او را دارید و خودتان نیز به تشکیل خانواده با او فکر می کنید .
او را به خانواده خود معرفی می کنید .
این موضوع که خانواده تان او رابپذیرد، برایتان اهمیت پیدا می کند و ترجیح می دهید که با تمام اطرافیانتان ارتباط مناسبی برقرار کند.
او را در تمام برنامه های خود شریک می دانید .
چه با دوستان مذکر خود بیرون بروید و چه حیوان خانگی خود را برای قدم زدن به پارک ببرید، در همه حال دوست دارید که او در کنارتان باشد. حتی اگر او آنجا هم نباشد، باز یادش از ذهنتان بیرون نمی رود و به دنبال فرصتی می گردید تا یک تلفن کوتاه به او بزنید و بگویید: "دلم برایت تنگ شده". البته حتماً لازم نیست که دوستانتان متوجه شوند شما یک چنین کاری انجام داده اید .
رمانتیک تر می شوید .
یک مرتبه می بینید که به گوش دادن به موسیقی های عاشقانه و آرام تمایل بیشتری پیدا کرده اید. برای او گل و یادداشت های عاشقانه می فرستید و ترتیب صرف غذاهای رمانتیک در نور شمع را می دهید .
همیشه طرف او را می گیرید .
هر زمان که کسی در مورد او انتقاد می کند، شما سریعاً اقدام به دفاع از او می کنید. در مجامع عمومی همیشه خود را موافق با نظریات او نشان می دهید، حتی اگر در پشت درهای بسته با او مخالف باشید .
او باعث می شود انسان بهتری باشید
.
او شما را به چالش وا میدارد و تشویقتان می کند. با دیدن او شاد می شوید و حاضرید برای خوشحال کردنش هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید .
دوست داشتن شهوت
شهوت برای مدت کوتاهی شما را سرگرم می کند. اما عشق مربوط به مدت زمان بسیار طولانی می شود. هر چند گاهی امکان دارد که این دو مقوله در جای یکدیگر قرار بگیرند، اما باید با توجه کامل، تفاوت میان آنها را تشخیص دهید. باید ببینید که خودتان از زندگی چه می خواهید، همه چیز به شما بستگی دارد .
منبع: mardoman.net
گردآوری :پرشین وی

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

روزه ؛ضیافت عشق

رمضان المبارك؛ ماه نزول قرآن عظيم الشأن، ماه قدر و قيام، ماه روزه و رياضت روح در مهماني معنوي پروردگار است. خداي حكيم خالق هستي و آفرينندهء موجودات است و خير و شر و نيك و بد و مصلحت و منفعت خلق خويش را بهتر و برتر از همه مي داند و با در نظرداشت آن، قوانيني در قالب شرع توسط پيامبران و رسولانش براي نظم زندگي وضع كرده، دين نام نهاده و بشر را به رعايت آن فرا خوانده است.

هيچيك از احكام و فرائض دين و نيز سنت هايي كه پيامبران مخصوصاً رسول مبارك اسلام حضرت محمد مصطفي(ص)، آورده و جاري گذاشته است؛ جدا از جنبهء خير و مصلحت خلق نبوده و در هر امري و نهيي و حلالي و حرامي، حتماً فلسفهء مهمي از حيات و حركت سالم و صحي و صلح آميز برزمين در نظر بوده و خير و سعادت دين و دنياي آدمها در آن مضمر بوده است.خداي بزرگ در قرآن حكيم، در واكنش انسانها به مشقت و كراهت بعضي از احكام و سهولت و رغبت بعضي ديگر، از جمله جهاد و جانبازي در راه خدا كه منجر به قتل نفس ميشود و به شدت ناخوشايند است،
با بيان روشن "عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ "، به حكمت هاي نهاني نهفته در احكام و فرائض، اشاره كرده و عجز بشر از ادراك ماوراي اوامر و نواهي شرع را گوشزد نموده و فرموده است: "شايد از چيزي كراهت و نفرت داشته باشيد، حال آنكه ممكن است به خير شما باشد و شايد به چيزي رغبت و محبت داشته باشيد، درحاليكه ممكن است برضرر شما باشد؛ خدا مي داند و شما نمي دانيد." (1)

روزهء ماه مبارك رمضان نيز يكي از احكامي است كه فوق العاده مشقت و زحمت دارد و چه بسا كه مرز ميان دين و بيديني را مشخص مي كند. ايمان بسيار متين و مبين مي خواهد كه از سپيدي صبح تا سياهي شام، كف نفس نشان داده گرسنه و تشنه از تمامي لذات و مشتهيات چشم بپوشد. امت هاي گذشته، اكثراً در آزمون روزه ناكام شده و نتوانسته اند مثل مسلمانان اين امر الهي را، جمعي و همگاني انجام دهند و جلو خواهشهاي نفساني خويش را بگيرند؛ لذا از دينداري بيزاري جسته كافر و منكر شده اند.
هرچند گفته ميشود كه عيسي پيامبر و موسي پيامبر؛ در شب معراج، محمد رسول الله(ص) را در بازگشت از قاب قوسين پروردگار، ملاقات كردند و از حكم روزه پرسيدند؛ و وقتي دانستند كه سه ماه تعيين شده است، حضرت محمد(ص) را وادار كردند كه برگرد و از خدا بخواه كم كند؛ زيرا امت هاي پيشين در اثر سنگيني حكم همين روزه گمراه شدند. پيامبر رفت و يكماه را كم كرد و برگشت. عيسي و موسي بار ديگر اصرار كردند كه برگرد و كم كن كه زياد است. حضرت محمد(ص) رفت و خداوند يكماه ديگر را هم كم كرد. بار سوم كه برگشت، هرچه ايشان اصرار كردند كه برگرد تا خداوند بازهم كم كند، حضرت محمد(ص) نرفت و گفت شرم است ديگر كه يكماه را هم روزه نگيريم! اما دقت در علم رجال و اقوال نشان مي دهد كه اولاً مصدر اين داستان و روايت، معتبر و موثق نيست و در صحت و سندش به شدت ترديد است. از سوي ديگر، فحواي آن به اسرائيليات پهلو مي زند و استنباط مي شود كه يهودي ها براي تاليف قلوب مسلمانان، اين امر را بافته و القا كرده اند تا باتوجه به سنگيني حكم روزه، از يكطرف به مسلمين روزه دار بگويند كه خانهء موسي وعيسي آباد؛ اگر ايشان نبودند معلوم نبود سه ماه روزه داري چه بلايي برسر مسلمين مي آورد! و از طرفي حضرت محمد(ص) را مقصر بكشند كه چرا بار سوم نرفت تا اين حكم از بيخ برداشته مي شد و اين تشنگي و گرسنگي يكماهه براي امت اسلام سوغات نمي ماند!گذشته از اين مجعولات، آنچه مشخص است اينكه روزه از منظر روانشناسي اجتماعي؛ بعنوان يك اصل در زندگي بشر، از ابتداي آفرينش در فطرت و طبيعت انسانها جاري بوده و به نحوي در عكس العمل خاصي از خشم و غضب يا شكرگزاري از نعمت، تجلي داشته است؛ مثلاً اعتصاب غذا به نشانهء اظهار ناراحتي از يك امر ناخوشايند علاوه بر كلانها حتي در كودك شيرخوار نيز تبارز داشته و انسانها از گذشته تا حال، چون راه ديگري براي مقابله با مظالم و جلب مراحم نمي يابند، از اولين و آسانترين راه يعني نخوردن و نگفتن استفاده مي كنند و دست به تحصن و اعتصاب مي زنند؛ گمان مي رود كه اين امر رفته رفته در رنگ و فرهنگ دين، متكامل شده و جنبهء يك سنت اجتماعي و واجب شرعي را به خود گرفته است.
بهرحال قدر مسلم اينكه نفس فرهنگ روزه داري درامت هاي پيشين، از آيهء "كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ"، استنباط مي شود كه مي گويد: "روزه برشما مقرر شد، همانگونه كه بر كساني "قبل از شما" مقرر شده بود؛ شايد پرهيزگار شويد."(2)؛

اما كيفيت و كميت آن مشخص نيست كه چطور بوده و شخص روزه دار، از چه چيزهايي پرهيز مي كرده و روزهاي آن، دلبخواهي بوده يا از سوي شارع حكيم، در متن دين مشخص بوده است.داستان "مريم مقدس" مادر عيسي مسيح در قرآن نيز به روشني اثبات مي كند كه فرهنگ روزه داري، در امت هاي پيشين بوده است.
مريم در وضع حمل وقتي دور از چشم كليسا، به درخت خرما پناه برد و گفت: "اى كاش پيش از اين مرده بودم و يكسر فراموش‏شده بودم."(3)

فرشتهء خداوند او را دلداري داد و گفت: "از ميوهء درخت و آب چشمه اي كه در كنارت است، بخور و بنوش و ديده روشن بدار! و اگر كسي از آدميان را ديدي بگو: "من براي خداي رحمان، "روزه" نذر كرده ام و امروز هرگز با انساني سخن نخواهم گفت" (4)

اين جريان نشاندهندهء آن است كه روزهء سكوت در آن دوره، رايج بوده است. امت هاي ديگري هم بوده اند كه فقط از بعضي خوراكيها روزه داشته اند و ظاهراً انتخاب روزه و روزهاي آن در سال و تعداد ايام آن، در اختيار خود شان بوده و هروقت ضرورت و مصلحت مهمي براي شان پيش مي آمده، مثل حضرت مريم، به نوعي خاص از روزه داري، برابر با شرايط و احوال و پيشامد شان، متوسل مي شده اند.
در هند هنوزهم اين نوع روزه داري رايج است و زن براي برآورده شدن حوايج خويش، به نوعي خاص روزه مي گيرد و به معبد مي رود و براي شوهرش دعا مي كند. بعضي فرقه ها هم فقط از غذاهاي خاصي روزه دارند و در برابر ديگر خوردني ها و آشاميدني ها آزاداند و ملزم به پرهيز كامل از هرچيز آنهم از اذان صبح تا اذان شام نيستند.روزه داري به اين هيئت و كيفيت سنگين و وزين كه در اسلام و مسلمانان است، در هيچ دين و امتي نبوده و به همين خاطر، اين يك امتياز براي امت مرحومه به حساب آمده است. سيد سجاد حضرت علي زين العابدين امام چهارم، در خداحافظي با اين ماه مبارك در شب اول شوال، با سوز و گداز در لحن يك عاشق وامانده از معشوق، مي فرمايد: "خداحافظ اي ماه بزرگ خدا و اي عيد اعظم اولياء الله؛ چه بدي هايي كه با تو از جسم و روح ما رفت و چه فضيلت ها و خوبي هايي كه از تو به ما فيض رسيد." و بعد در شكرگزاري خداوند از اعطاي چنين ماهي سرشار از رحمت و مغفرت و بركت، درسال براي مسلمانان، مي گويد: "از ميان امت ها مارا به افتخار رمضان، ممتاز كردي و برگزيدي؛ پس به فرمان تو روزهاي آن را روزه مي گيريم و در شبهاي آن به عبادت تو قيام مي كنيم." (5)

حكم وجوب روزهء ماه رمضان، از آيهء "شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآن..." به دست مي آيد كه در آن تصريح شده است: "ماه رمضان؛ ماهي است كه در آن قرآن نازل شده است؛ كتابي كه هادي مردم و حاوي دلايل واضح هدايت و معيار تشخيص حق از باطل است؛ پس هركس از شما اين ماه را درك كند؛ بايد آن را روزه بدارد و كسى كه بيمار يا در سفر است؛ بايد به شمارهء آن، تعدادى از روزهاى ديگر سال را روزه بدارد؛ خدا براى شما آسانى مى‏خواهد و براى شما دشوارى نمى‏خواهد..."(6)

در آيهء قبل براي كساني كه مريض اند يا در مسافرت به سر مي برند و شرايط روزه داري براي شان ميسر نيست و مشقت دارد، سهولت قايل شده و گفته است: "هركس از شما بيمار يا در سفر باشد (به همان شماره روزهاي سفر و مرض)،
تعدادى از روزهاى ديگر را در سال قضا كند و بر كسانى كه روزه طاقت‏فرساست، بايد كفاره‏ آن را به مسكين طعام بدهد، و هر كس به ميل خود بيشتر نيكى كند؛ پس آن براى او بهتر است و اگر بدانيد روزه گرفتن به خير شماست.(7)

نبي اكرم نيز با سفارشات بيشماري از جمله: "صوموا تصحوا" (روزه بگيريد و صحتمند شويد!) و "الصوم جنه من النار" (روزه سپر آتش است)، امت اسلام را به فوايد مادي و معنوي و دنيوي و عقبوي روزه، آشنا نموده روزه را زكات بدن خوانده و روزه ‌داران را به صدقه بر فقيران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صلهء ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهرباني به يتيمان و نيز عبادت و سجده هاي طولاني، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضيلت اطعام، امر كرده و گفته است: "اين ماه، ماه شكيبايي است و پاداش شكيبايي بهشت است؛ اين ماه، ماه مواسات و برابري است و ماهي است كه خداوند بر روزي افراد با ايمان مي افزايد."(8)

امام علي ابن ابيطالب عليه السلام نيز در بيان هاي بلندي، از روزه تجليل كرده و آنرا مايهء آزمايش خلق خوانده و گفته است: "روزهء نفس از لذتهاى دنيوى، سودمندترين روزه‏ هاست."(9)

وا فزوده است: "روزه پرهيز از حرامهاست؛ همچنانكه شخص از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مى‏كند."(10)

و تاكيد كرده است كه "روزهء قلب، بهتر از روزهء زبان است و روزهء زبان بهتر از روزهء شكم است."(11)

بهرحال روزه در آميزه يي از جبر و اختيار شرع و عقل، با فلسفه هاي بلند اقتصادي-اجتماعي، مادي- معنوي، و طبي- بهداشتي، حكمي است كه هرسال يكماه، به سراغ مسلمانها مي آيد تا وجدان انساني اغنيا را از گرسنگي و تشنگي فقرا تكان بدهد و ياددهاني كند كه اندكي از شهوات و لذات نفساني شان بكاهند و به جگرهاي سوخته و لبهاي خشكيدهء مسكينان و مستمنداني كه تمام سال را پيرامون شان در روزه به سر مي برند، توجه كنند و با بركت ثروت و نعمت خويش، صوم بينوايي و بيچارگي شان را افطار نموده، از رحمت و مغفرت خداوند متعال برخوردار شوند.


-----------------1- بقره 216)؛

2- بقره 183﴾

3- مريم 23)

4- مريم 26)

5- صحيفهء سجاديه)

6- بقره 185)

7- بقره 184)

8- خطبه شعبانيه)

9- غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64)

10- بحار ج 93 ص 249)

11- غرر الحكم، ج 1، ص 417، ج 80)
محمد عزيزي

هفته نامه مشارکت ملی

۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

اثرات و فواید روزه


روزه يگانه وسيله صحت و سلامت بدن و تقويت روح و تكميل عقل و فكر انسان است و انسانها را از افعال زشت و رذيله باز مي‌دارد. در مورد اهميت روزه و فوايد آن هم در آيات و روايات و كلام معصومين و سخن بزرگان دين جملات بسياري آمده است و هم از نظر علم پزشكي فوايد زيادي ثابت شده است، لذا در اين مقاله بر آن شديم كه فوايد و اثرات آن را از دو جنبه ديني و پزشكي بررسي نماييم.


فوايد روزه از نظر اسلام گرسنگي براي كمال نفس و دستيابي به معرفت فوايد بي‌شماري دارد. پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد: به وسيله گرسنگي و تشنگي با نفس خويش مبارزه كنيد كه پاداش آن همچون جهاد در راه خداست و هيچ عملي نزد خداوند بهتر از گرسنگي و تشنگي نيست، و نيز فرمود در قيامت كسي از همه برتر است كه گرسنگي او بيشتر و تفكر او درباره خداوند فزون‌تر باشد. پيامبر اكرم (ص) در جاي ديگر به يكي از اصحاب مي‌فرمايند: اگر ممكن است، هنگام قبض روح توسط فرشته مرگ شكمت را گرسنه و جگرت را تشنه نگه‌دار، چرا كه بدينوسيله شرافت منازل آخرت را درك خواهي كرد و با ورود روح تو به عالم ديگر فرشتگان شاد و خشنود مي‌گردند و خداي جبار بر تو درود خواهد فرستاد و نيز فرمودند: شكمهايتان را گرسنه بداريد شايد دلهاي شما خداوند را مشاهده كند. در حديث معراج خطاب به پيامبر (ص) آمده است:

اي احمد!

آيا مي‌داني كه روزه چه نتايجي در بردارد؟ عرض كرد: خير، فرمود: نتايج آن كم‌خوري و كم حرفي است ... سكوت موجب حكمت و حكمت موجب معرفت و معرفت موجب يقين است. در اين روايات و دهها روايت ديگر فوايد و فضيلت گرسنگي و روزه‌داري مطرح شده است اما با مراجعه به كتب اخلاقي فوايدي معنوي و خاص براي روزه‌داري مطرح شده است كه عبارتند از:

* صفاي نفس:

يكي از اثرات عجيب روزه صفاي نفس است چرا كه پرخوري باعث مي‌شود كه بخار مغز زياد و چيزي شبيه مستي بر انسان عارض و قلب از فكر و سرعت انتقال سنگين شود. اما گرسنگي موجب صفا و رقت قلب مي‌شود و آنرا براي استمرار فكر كه نتيجه آن معرفت است مهيا مي‌كند و نوري محسوس براي شخص از آن آشكار مي‌شود.

پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايند: كسي كه خود را گرسنه بدارد فكر او بزرگ و با عظمت خواهد شد. *

خضوع و فروتني: انساني كه پرخوري مي‌كند به تندروي در كارها و شادماني بيش از اندازه و معمول مبتلا مي‌شود كه ريشه سركشي و طغيان است اما روزه‌داري و گسنگي موجب خضوع و فروتني مي‌گردد كه اين مقدمه‌اي است براي تسليم شدن در برابر پروردگار.

* فروكش كردن شهوات و خواسته‌ها (عفت و پاكدامني) از ديگر فوايد روزه تأثير آن در پاكدامني و عفت است در انسان خواسته‌ها و شهواتي وجود دارد كه موجب صدور گناهان بزرگ مي‌گردند. چون روزه‌دار مدتي نفس را از خواهشهاي نفساني منع مي‌كند، تدريجاً حالت تصميم و اراده در وجود او پديد مي‌آيد و مي‌تواند از جميع خواسته‌هاي خود كه احياناً براي او زيانبخش است چشم بپوشد و حالت حيوانيت از او سلب و كم‌كم به حالت ملكوت و فرشتگان نزديك مي‌شود.

* امكان انجام عبادات كم‌خوري و امساك از خوردن و آشاميدن نتايج سودمندي چون بي‌نيازي به تخليه و تهيه خوراك و مبتلا نشدن به بيماريهاي فراوان دارد چرا كه پرخوري منشأ امراض است و كسي كه از اين امور به دور باشد مي‌تواند به انجام همه عباداتي كه براي او مقرر كرده‌اند با سلامت كامل و فراغ بال بپردازد.

* كمك به فقرا و مساكين از فوايد ديگر روزه آن است كه وقتي انسان در اثر روزه گرفتن، گرسنه شد؛ طعم گرسنگي را مي‌چشد و به حال گرسنگان آشنا مي‌شود و در نتيجه شفقت و مهرباني اونسبت به همنوع خود تحريك مي‌گردد و در فكر كمك به حال بينوايان و مستمندان خواهد افتاد.

* برطرف شدن خواب زياد خواب زياد موجب از بين رفتن عمر و از دست رفتن فرصتهاي زندگي مي‌شود ولي گرسنگي باعث بيدار ماندن و در نتيجه رسيدن به خيرات فراواني چون سحرخيزي و نمازشب و رسيدن به مقام محمود است.

* مبارزه با شيطان: بالاخره گرسنگي بهترين راه براي دفاع از حملات شيطان است و غضب و شهوت را تسكين مي‌دهد و شيطنت و درندگي را تخفيف مي‌بخشد. لذا رسول خدا (ص) فرمودند: بدرستيكه شيطان در مجاري وجود بني‌آدم مانند خون در رفت‌و‌آمد است پس راه را بر او به وسيله گرسنگي تنگ كنيد.

فوايد روزه از نظر پزشكي بزرگان و پزشكان مسلمان و حتي غيرمسلمان هم در فوايد طبي روزه كتابها نوشته و مقالات فراواني را به چاپ رسانده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه هيچ دارويي براي بهبود مزاج انسان بهتر از روزه گرفتن نيست.

زيرا پيامبر (ص) فرمود: معده خانه هر دردي است و بسياري از مرضها ناشي از پرخوري مي‌باشد و پرهيز كردن و كم‌خوردن سرآمد هر دارويي خواهد بود. حكما گفته‌اند هفتاد و چند نوع از بيماري در اثر بي‌ملاحظگي در غذاها و زياده‌روي در خوردن و آشاميدن است و بهترين راه جلوگيري از اين امراض همانا امساك از خوردن و مخصوصا روزه گرفتن است.

با اين مقدمه بايد ذكر كنيم كه درباره فوايد روزه‌داري از نظر علم پزشكي بحث‌هاي زيادي شده است و امروزه با پيشرفت تكنولوژي و تحقيقات وسيع و عميق ثابت شده است كه روزه‌داري،در مجموع براي سلامت بدن ضروري است، و حتي در كشورهايي كه اعتقادي به اين مسأله ندارند، پزشكان براي درمان بعضي از بيماران از رژيم غذايي "چند ساعت ناشتابودن" براي مدت محدودي استفاده مي‌كنند.

روزه‌داري در واقع يك استراحت كلي براي بدن و همانند خانه‌تكاني و غبارروبي و پاكسازي و نظافت كل سيستمهاي بدن انسان است. همانطور كه قلب انسان لحظه‌اي كار مي‌كند و لحظه‌اي استراحت، بدن انسان هم بعد از 11 ماه كار مداوم، نياز به يك استراحت يك ماهه دارد.

امروزه علم پزشكي ثابت كرده است كه در رژيم غذايي روزه‌داري، چربيهاي اضافه‌ بدن تحليل مي‌رود، چاقي بي‌رويه و مضر كاهش مي‌يابد، فشار روي مفاصل كمر و اندامهاي تحتاني كم و دستگاههاي قلبي و عروقي و گوارشي تنظيم و تعديل مي‌شوند دستگاه دفاعي بدن نيز به حالت آماده باش درمي‌آيد، تقويت و تنظيم مي‌شود. يكي از دستاوردهاي مهم علم پزشكي نشان مي‌دهد كه با روزه‌داري، موادي در بدن به وجود مي‌آيند كه خيلي بيشتر از حد معمول است و اين مواد نقش عمده‌اي در پيشگيري از عفونتهاي ميكروبي و ويروسي و از بين بردن سلولهاي سرطاني دارند. چون در حالت عادي بسياري از اين ميكروبها و ويروسها در بدن، به حالت نهفته و نيمه فعال قرار دارند و وقتي بدن انسان ضعيف مي‌شود، آنها فعاليتهاي شديدي را شروع مي‌كنند و شروع به تخريب مي‌نمايند. با روزه‌داري مواد از بين برنده اين موجودات مزاحم در بدن افزايش مي‌يابد و شروع به حذف و نابودي آنها مي‌نمايد. در واقع بايد گفت روزه‌داري سبب پاكسازي كلي بدن مي‌شود و انسان را آماده مي‌سازد تا در مقابل بسياري از خطرات و بيماري‌ها مصون بماند.

در اين ماه، بدن تحت تأثير فشارهاي مختلف روحي و جسمي قرار مي‌گيرد و به اصطلاح استرس‌هاي مختلفي به بدن وارد مي‌شود و بدن عكس‌العمل‌هاي متفاوتي از خود نشان مي‌دهد. اين در تنگنا قرارگرفتن و دچارمضيقه شدن و تحمل استرسهاي مختلف، در واقع امتحان و محكي است براي انسان كه بنيه او خصوصا بنيه دفاعي‌اش چگونه است؟

در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه: فقر و محروميت غذايي كه در اثر روزه ماه مبارك رمضان ايجاد مي‌شود، تأثير بسيارمثبتي در تقويت قواي روحي ورواني دارد و به شخص اعتمادبه‌نفس و اطمينان مي‌دهد تا در مقابل بسياري از خطرات روحي ، جسمي و محروميت‌ها مقاومت نمايد و شخصي با ثبات و متكي به اراده به وجود آورد تا در مقابل استرس‌ها و فشارهاي روحي و اجتماعي تاب وتوان كافي را به دست آورد و دست به رفتارهاي نادرست وناهنجار نزند. روزه اثرات زيادي بر روي اركان بدن دارد كه بايد اطبا و پزشكان كتابها و مقاله‌ها در مورد آن بنويسند اما در يك كلام مي‌توان گفت روزه، حلول تندرستي در بدن انسان مي‌باشد.

ايرج يارمحمدي