۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

تکیه گاهی که خمیده است - نیازها و مشكلات دوران سالمندی

سالمندی، مشخصه دورانی از زندگی انسان محسوب می‌شود كه به قول معروف، فرد بار خود را برده و كار خود را كرده و بالطبع هنگامه فراغت و استراحتش فرا رسیده است.



این دوره از زندگی اصولا باید با شیرین كامی همراه باشد ، چرا كه سالمند با كوله‌باری از تجربه به تماشای ثمره زندگی اش می‌نشیند ، نزد اطرافیان عزت و احترامی شایسته می‌یابد و می‌تواند با خاطری آسوده‌تر از فرصت زندگیش بهره ببرد اما این سیمای دوست‌داشتنی از دوران سالمندی به دلیل مشكلات بسیاری كه پیش‌ روی فرد سالخورده قرار می‌گیرد و از برخی نارسایی‌ها و معضلات اجتماعی، اقتصادی، روحی و روانی، فرهنگی و ... ناشی می‌شود غالبا تحقق نمی‌پذیرد.

به این ترتیب ریشه مشكلات سالمندی نه در ذات آن و اقتضائات سالخوردگی و فرتوتی، بلكه در بسترها و شرایطی است كه برای سالمند پدید می‌آید.

اهمیت این شناخت و آگاهی نزد فرد سالمند و اطرافیان هنگامی آشكار می‌شود كه بدانیم بیش از 70 درصد عوارض سالمندی كه به ظاهر از كهولت سن ناشی می‌شود قابل پیشگیری و رفع هستند.

نیازهای روانی سالمندان

این دسته از نیازها بسیار گسترده هستند و حوزه‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی زندگی سالمند را در برمی‌گیرد. اگر سالمندان یك جامعه اغلب بیمار، رنجور، افسرده،‌ منزوی و... هستند یا با مشكلات‌ حاد اقتصادی مواجهند، این نارسایی‌ها را نباید به گردن سالمندی انداخت، بلكه باید شرایط مهیا شده برای سالمندان و رویكردهای اجتماعی و رفتاری در مقابل آن را مقصر دانست.



دكتر مهوش بیگی، مشاور خانواده ضمن آن‌كه حضور سالمند در جمع خانوادگی را بستری برای رفع دیگر نیازهای روانی وی معرفی می‌كند ، در این باره توضیح می‌دهد: استقلال‌طلبی فرزندان موجب می‌شود فرد سالمند در سنین پایانی عمر كه بیش از هر زمانی به روابط اجتماعی و عاطفی نیاز دارد به تنهایی درونی و بیرونی دچار شود و از این‌رو نیازهای روانی‌اش بی‌پاسخ بماند. تنهایی، سالمندان را به عارضه‌ای به نام آشیانه خالی مبتلا می‌كند كه طی آن رشته ارتباطات عمیق عاطفی و پیوندهای خونی و نسبی گسسته می‌شود و فرد سالمند احساس خسران و خلا می‌كند. در چنین وضعیتی، سالمند گمان می‌كند از نظر خودش و دیگران به پایان خط رسیده و جز انتظار مرگ وظیفه‌ای ندارد.



دیدگاه‌های نادرست‌

بیهوده نیست اگر رفع دیدگاه‌های نادرست درباره سالمندی را اولین گام برای ارضای نیازهای روانی آنها در محیط خانواده و جامعه بدانیم. بنا به عرف تاریخی و ناهنجاری‌های موجود جامعه، سالمندی را با بیچارگی، ناتوانی، بی‌فایدگی و خرفتی مترادف می‌شمارند و از این رو اظهار نظرهای مخالف و تبلیغ و اشاعه فرهنگ عزت و احترام اجتماعی به سالمندان شیوه‌ای جدید و نوپا محسوب می‌شود و فعالیت‌های فرهنگی برخی نهادهای مدنی و دولتی، تشكیل اتاق‌های فكر، انجمن‌ها، تشكل‌ها و... در جامعه ما سابقه‌ای چند ساله دارند و حركتی لاك‌پشتی و پرفرازونشیب را برای اصلاح دیدگاه‌های فرهنگی، رویكردها و بسترهای جمعی و رسمی آغاز كرده‌اند.

سالمندان پس از نوجوانان، دومین گروه در معرض افسردگی هستند. افسردگی را می‌توان نتیجه مستقیم عدم ارضای نیازهای روانی سالمند دانست كه درجامعه ما با شدت و ضعف نسبی، حداقل 20 درصد جمعیت سالمندان را در بر می‌گیرد. دكتر بیگی اختلال در انجام وظیفه،‌ از دست دادن آزادی و استقلال و اتكاء‌ به نفس، كاهش و فقدان اراده و تصمیم‌گیری، مرگ عزیزان نظیر دوست یا همسر و... را مهم‌‌ترین دلایل بروز افسردگی در سالمندان می‌داند و درباره آن توضیح می‌دهد: افسردگی موجب می‌شود سالمند گمان كند زندگی‌شان ثمره‌ای نداشته و به بی‌انگیزگی مفرط و بی‌‌اعتنایی دچار شود.



افسردگی در مردان با كاهش توانایی‌های جسمی و در زنان با ناباروری و شروع دوره یائسگی ارتباط معناداری دارد. یكی از آسیب‌های جدی دوره سالمندی این تصور تلخ است كه چون سالمند به پایان زندگی نزدیك شده دیگر لذت بردن از زندگی معنایی ندارد. چنین پنداری به كاهش انگیزش سالمند برای انجام امور مفید و حتی فعالیت‌های روزمره منجر می‌شود و بتدریج علائم افسردگی را در وی نمایان می‌كند.

سالمندان به آنچه از سر گذرانده‌اند، كارهایی كه انجام داده‌اند و زمانی كه از دست رفته است بدقت نظاره می‌كنند و می‌‌خواهند بدانند چه اندازه مولد بوده‌اند و زندگیشان چه بازده‌ای داشته است. اگر فرد سالخورده در شرایطی باشد كه روال زندگیش را بی‌ارزش و بدون نتیجه تلقی كند، احتمال افسردگی افزایش می‌یابد.

در این باره توصیه می‌شود اگر سالمندی بیش از حد درباره مرگ سخن بگوید، خود را بی‌ارزش بپندارد یا خلقش كاهش یابد این مشكلات حتما با روانپزشك یا مشاور مطرح شود.



جام جم - امین رحیمی

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

بهار و نوروز: فراز و فروز-دكتر ميرجلال‌الدين كزّازي

نوروز، جان‌افراز و دل‌افروز، همانند بخت بلند و پيروز، فراز مي‌آيد و باري ديگر زمان شكفتگي و شادي و شور بازمي‌آيد و جهان آشفتۀ آسيمه‌ به ‌سامان و ساز مي‌آيد و هرآنچه دلگداز بود، دلنواز مي‌آيد.
نيز بهار، در بِهْ‌كامي و دلارامي، در زيبايي و دلارايي، به كردار ديدار يار، دلنشين و جانْ‌نشان، سمن‌فشان و دامن‌كشان، نازنين و نازْآگين، از راه مي‌رسد و بس خرّم و خوش‌خُرام، نيك بهنگام و بگاه مي‌رسد و آواي بهين و بآيين مرغان، مرغان چكامه‌سراي ترانه‌خوان، شورانگيز و شكرْخيز، سورْآميز و دلاويز چون دستان مستان، از مَغاكِ خاك، تا به تختگاه ماه مي‌رسد و زمستان تيره و تباه، سرماي سخت و سياه، سرانجام، به فرجام مي‌آيد و به پايان، آن جانفرساي توانكاه مي‌رسد.

نيز پاييز از پاليز، شرمناك و بپرهيز، دامان درمي‌چيند و خزان، از باغِ رَزان، بيمزده و لبْ‌گزان، دوري مي‌گزيند و در گوشه، بي‌بهره از هر نوشه و توشه، از هر خرمن و خوشه، نهان از چشم كهان و مهان، درمي‌نشيند.

آري! خزان، بدان‌سان كه مي‌سزد، پژمرده و پژمان، به گوشه‌اي مي‌خزد و بيش جهان را به رنگ‌هاي گونه‌گون، از زردي زَهره تا سرخي خون، نمي‌رزد. ديگر نواي نارواي زاغان و كاغْ‌كاغ كلاغان گوش‌ها را نمي‌آزارد و هوش‌ها را رنجه نمي‌دارد و در بوستان و باغ، جز برگ نسرين و نسترن نمي‌بارد و اهريمن ريمَن سياهي و تباهي نمي‌يارد كه بر جهان روشن اهورايي تاخت‌وتاز آرد.

آ‌ري! چنين است كه تابخانۀ گل و تنور لاله كه دير، دلگير، خاك‌بستر مانده بود و بخاكستر، از باد شگفتيكار بهار، برمي‌افروزد و در جوش مي‌افتد و هر گزافه‌گشاي يافه‌دراي، هر خامْ‌گوي ناپدرامْ‌روي، تا گل در چمن مي‌خندد، زبان فرومي‌بندد و از شرم دستانْ زنان بُستانْ دهن، در گوشه‌اي خوار و خموش مي‌افتد و جهان كه چندي بي‌جان و جنب‌ خفته بوده است، تاب و توش مي‌گيرد و در ناز و نوش مي‌افتد.

خورشيد، آن فرگستر بَرين فَرْوَرين، در فروردين، بيژنْ‌آيين، از چاهِ ماهي جاي مي‌پردازد و رخشانْ‌روي و آسمانْ‌پوي چون جمشيد، در پهنه‌هاي سپهر برمي‌تازد و در بارۀ بره، خرگاه مي‌سازد و برمي‌افرازد و بدان مي‌نازد كه جهان را شيوه‌اي نو درمي‌اندازد. خرّما بهار! فرّخا نوروز! اكنون گيتي، از لادن و لاله، از ژوله و ژاله، از گياه و گل، از سوسن و سنبل، رشك بهشت است و كنارۀ كِشت مينوسرشت است. سرو نازان است. غَرْو يازان است.

زمان زمان دلبازان و دمسازان است كه چندي برآسوده و پالوده از اندوهان جهان، جهان پرفريب و فسون، جهان و جانْ‌رَهان از دام آن ديو گُجستۀ‌ وارون، سرِ خويش گيرند و خُرم و خندان، شادان از بُنِ دندان، راه هامون در پيش گيرند. چونان فرّخ‌كامان و فرخنده‌فرجامان، در دامان دشت و دمن، يا چمانه در دست در چمن، يارْمند بيارَمند، با دوست همچون دو جان در يك پيكر و پوست.

وه‌وه كه اين دم، دم خجستۀ خرّم كه در كنار يار مي‌گذرد و در بوس و كنار، چه نيكوست! چه دلجوست! آري! با دوست، هر آينه، گيتي مينوست. مگرنه اين است كه بهاران، در كنار دلداران و ياران، بيش با رنگ و بوست، به‌ويژه در كنار ياري دلدار كه روشنْ‌روست؛ گلشنْ‌خوست.

بهاران بر ياران فرخنده باد و لبانِ بختشان پرخنده! نيز نوروز پاينده باد و پيروز بر يكايك ايرانيان، آن اهوراييان هورْ‌آيين كه بهارآفرينند و نوروز‌افروز!
همشهری انلاین

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

دوران دوستی های هیجانی

نوجوانی دوره ای مهم و شاید سرنوشت ساز در زندگی هر فرد است . نوجوان در این مقطع سنی ، تحولات سریعی را از جنبه های جسمی و یا روحی و روانی تجربه می کند . نوجوان در مرز بین کودکی و بزرگسالی قرار دارد . از اینرو با تعارضات متعددی میان این دو دنیا یعنی کودکی و بزرگسالی روبروست . نوجوان به دنبال یافتن خود و هویت واقعی خویش است و از هر فرصتی برای اثبات شخصیت و ابراز قابلیتهایش استفاده می کند . نوجوانی دوره رهایی از وابستگی های خانوادگی و ورود به صحنه اجتماع است . روان شناسان می گویند در این دوران ، نوجوان از نظر وابستگی عاطفی ، از خانواده جدا می شود و به تدریج استقلال را تجربه می کند . در این رابطه ، والدین باید هوشیارانه و با تدبیر عمل کنند .

در وهله اول ، والدین نباید فرزندان را بیش ازحد متعارف به خود وابسته کنند ، تا زمینه استقلال آنها به سهولت و آرامی فراهم شود . والدین همچنین با پذیرش استقلال نسبی نوجوان ، می توانند این مرحله را برای او رضایت بخش کنند . نوجوانی که شخصیتش در خانواده گرامی داشته می شود و عضو مؤثر خانواده به شمار می آید ، روانی آرام و درونی مطمئن دارد . او با باور داشتن خود ، در خویش احساس حقارت و کمبود نمی کند . اینگونه نوجوانان می کوشند كه مورد تحقیر و سرزنش دیگران قرار نگیرند و کرامت خویش را با انجام رفتار های نا مناسب از دست ندهند.امام علی (ع) در این مورد جمله زیبایی دارد و می فرماید : « کسی که شرافت معنوی و کرامت نفس خود را باور دارد ، خویشتن را با ارتکاب گناه ، خوار و حقیر نمی كند . »

نوجوان بر رفتارها و احساسات خود كمتر تمرکز دارد . همین امر موجب می شود که در این سنین ، انجام کارهای آنی و نسنجیده افزایش یابد .
والدین باید تلاش کنند كه نوجوان به خودباوری و اعتماد به نفس ، دست یابد و در خود احساس رضایت درونی كند .

روان شناسان یکی از مؤثرترین عوامل بهبود رابطه والدین با فرزندان و بویژه نوجوانان را ، تقویت احساس ارزشمندی و ایجاد اعتماد به نفس در آنها می دانند . آنها به والدین توصیه می کنند که بدون اغراق و با دوری از افراط ، توانمندیهای نوجوانان را تحسین و تقویت کنند .

همانطور که گفتیم نوجوانی دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی است . در این انتقال ، نوجوان تلاش می كند كه با شرایط جدید ، سازگار شود . بدیهی است هر اندازه تغییرات سریعتر رخ دهد ، سازگاری دشوارتر خواهد بود . میزان موفقیت فرد در عبور از این مرحله انتقالی ، بستگی به میزان آمادگیهای او برای این دوره دارد . خانم دکتر شکوه نوابی نژاد ، روانشناس و کارشناس مسائل تربیتی می گوید : « رشد روانی ، عامل بسیار مهمی در ایجاد سازگاری فردی است . آمادگی روحی و روانی نوجوان ، به سازگاری او با تغییرات ایجاد شده ، کمک می کند . »‌ نوجوان در این مقطع سنی ، از جهت عاطفی و اجتماعی ، دگرگونیهای چشمگیری پیدا می کند . اطاعت پذیری و دنباله روی از پدر و مادر ، به تدریج کاهش می یابد . گرایش نوجوان به دوستان و همسالانش بیشتر می شود . او می خواهد به آنان نشان دهد که فردی آزاد و مستقل است .


یکی از مسائل دوران نوجوانی ، شدت گرفتن دامنه هیجانات است . نوجوان بیشتر دچار عصبانیت ، یأس و یا ترس می شود . در همین رابطه ممکن است که برخی از نوجوانان به دلیل هیجانات روحی و آشنا نبودن با نحوه ابراز هیجانات خود ، نسبت به فردی از جنس مخالف ، علاقه نشان دهند . نوجوان بر رفتارها و احساسات خود كمتر تمرکز دارد . همین امر موجب می شود که در این سنین ، انجام کارهای آنی و نسنجیده افزایش یابد . روان شناسان می گویند ، نوجوانی مرحله تجربه اندوزی برای کسب استقلال عاطفی و اجتماعی است . اگر این مرحله به خوبی سپری شود ، آینده ای مطلوب در انتظار نوجوان خواهد بود . در غیر این صورت ، ضریب آسیب پذیری در سنین نوجوانی بالاست . چنانکه غالبا" گرایش به انحرافات ، بزهکاری و اعتیاد در این دوران پایه گذاری می شود .

روان شناسان به والدین توصیه می کنند که بدون اغراق و با دوری از افراط ، توانمندی های نوجوانان را تحسین و تقویت کنند .


آقای دکتر احمدی روان شناس می گوید : « نوجوان ، هیجانی تر از دوره های دیگر عمل می کند . مهمترین هیجان های این دوره ، خشم ، یأس و ترس و یا حتی محبت افراطی به دیگران است . بسیاری از خانواده ها ، از عصبانی شدن فرزند نوجوان خود ، گله مند هستند . گاه کوچکترین حرفی ، نوجوان را به پرخاشگری وادار می کند . در چنین مواردی به نظر می رسد که فشارها و ناکامی های بیرون از خانه و یا ناکامی هایی که نوجوان در مقابل افراد قویتر از خود ، تجربه می کند ، موجب عصبانیت او در داخل خانه می شود . بهترین موضعگیری در مقابل عصبانیت نوجوان این است که ما در مقابل عصبانیت او ، خشمگین نشویم و با حفظ خونسردی و اعتدال ، رفتاری معقول در پیش گیریم . اما نباید در مقابل خواسته های غیرمنطقی او عقب نشینی کنیم و تا حد ممکن از تسلیم شدن دربرابر او بپرهیزیم . » احساس یأس و ترس نیز از دیگر مواردی است که سلامت روانی نوجوان را تهدید می کند . شاید کوچکترین ناکامی ، او را به ورطه ناامیدی بیندازد و این احساس به او دست دهد که ناتوان و بی عرضه است . در دوره نوجوانی ، گاه هراس از حضور در اجتماع و روبرو شدن با موقعیتهای جدید ، به دیگر ترسهایی که از زمان کودکی در او وجود داشته ، افزوده می شود . نوجوان می خواهد با حفظ عزت نفس ، صلابت خود را حفظ کند ، درعین حال به راحتی نمی تواند از آن ترسها رهایی یابد . در این مرحله گاه لاف زدنها و قدرتمند جلوه دادن خود ، شیوه ای است که با كمك آن نوجوان می خواهد بر ترس و ناتوانی خود سرپوش بگذارد .


آقای آل یاسین ، کارشناس مسائل تربیتی در توصیه به والدین و بزرگترها می گوید : اگر مشاهده می کنید که نوجوان در خود فرو رفته و کمتر سخن می گوید ، در پی حل مشکل او با وی همدردی کنید . افکار منفی را از او دور کنید ، زیرا افکار مشوش ، مانع رسیدن گرمای مهربانی در کانون دل نوجوانان است . ذهن او را از پریشانی دور نگه دارید تا توان مقابله با موانع را بیابد . شکیبایی و همدلی شما هنگام گوش کردن به حرفهای نوجوان ، بسیار حیاتی و مهم است . هنگام گفت و شنود ، لایه های رنجش و دلخوری را که بر دل او نشسته ، یک به یک بردارید و درباره اش گفتگو کنید . این مسئله علاوه بر کمک به نوجوان برای حل تعارضات درونی خود ، به بهبود رابطه والدین به او کمک خواهد کرد . »
تبیان

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

امام جمعه تهران ادعا کرد که افغانی ها با جنبش سبز همکاری می کنند

دومین حمله ؛ توهین ؛ اتهام و.....از مهمترین تریبون دینی مذهبی جمهوری اسلامی ایران (خطبه های نمازجمعه تهران) توسط امام جمعه تهران حجت الاسلام صدیقی به افغانی وارد گردید.

جناب امام جمعه چنین ادعا می کنند: فردي براي من نقل مي‌كرد كه در خياباني با كوكتل‌ملوتف خودروي جلويي آنها را آتش زده و سپس خودروي حامل اين شخص به ناچار به درون كوچه‌اي پناه مي‌برد، در آنجا فردي كه خيلي هم به نفع يكي از كانديداها شعار مي‌داد را مي‌گيرند.

صديقي افزود: اين فرد يك افغاني بوده و ادعا مي‌كند در برابر دريافت 200 هزار تومان اين كار را مي‌كند، اين افغاني همچنين مدعي مي‌شود فردي را كه در سوي ديگر واقعه ناظر بر كارهاي او است براي هر شعارش بايد 50 هزار تومان ديگر هم به اوبدهد. -1-


از منطق دین که خود اقای صدیقی مدعی تبلیغ آنست خدمت جناب شان یادآور میشویم

جناب حجت الاسلام شیخ کاظم صدیقی شما میدانید که مقام امام جمعه مساوی به مقام والای ولایت است،
آیا مقام ولایت که شما درجایگاه آن تکیه زده اید بادید تبعیض آمیز بامسلمانها ویا بقیه انسانها برخورد می کند؟

آیا این دیدگاه جناب شما برخواسته از یک دید برتری جویانه وتبعیض آمیز نیست ؟

بااین دید افغانی ها راافراد درجه سوم وحتی پائین ترازآن درذهن ملکوتی خود بعدا درخورد نمازگذاران القا نمی فرمایید؟

زمانیکه درشورای برنامه ریزی نماز جمعه تصمیم براین گرفتید آیا عجله نکرده اید ؟

چقدراطراف این ادعا بررسی نموده اید ؟
جناب شیخ کاظم صدیقی زمانیکه این ادعا را درخطبه نماز جمعه مطرح نمودید چقدر خدا را درنظرداشتید؟

نسبت به ادعای اول جناح منسوب به شما یک قدم جلوتر آمدید بعد ازحادثه عاشورای تهران که طرفداران جناح شما(فاتح انتخابات) راهپیمایی علیه جناح مقابل تان انجام دادید اینگونه توهین فرمودید:

در تجمع دیروز مردم ایران که برای حمایت از رهبری، ولایت فقیه و دولت جمهوری اسلامی در تهران برگزار شده بود، ویژه نامه ای توزیع شد که در پاراگراف دوم یکی از صفحات آن که با هدف استحضاء و تمسخر مخالفان دولت صورت گرفته بود چنین آمده است : "ریش پروفسوری گرچه اپیدمی شده ولی هنوز جواب میده! ریش پروفسوری با یک تی شرت سبز جلبکی کم رنگ می تونه یک کارگر افغانی رو به یک شهروند تهرانی فرهیخته بالاتر از جمشیدیه تبدیل کنه !..." -2-

اینگونه عمل کردن شما انسان را مشکوک می سازد که کمی دست پاچه هستید آیا اینطورنیست؟

با ارائه این تز، چه می خواهید انجام دهید؟
آیا میشود بااین دیدگاه برمشکلات که شما رافشارمی دهد فایق آیید ؟
آیا ایشان شخصیت سالم دارد یادرتعلیم وتربیت شان باید شک کرد؟

منابع
-1--سایت عصرایران
-2-عزرائیلیات

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

میلاد حضرت مسیح، پیغمبر رحمت وعشق : اسدالله جعفری

بر رحمت گستران عالم مبارک باد

پیغمبران،رسولان حق وفرستادگان رحمت وعشق اند.

پیغمبران آمده اند تا انسان را از خاک به خدا رسانند وگلغنچه فطرت شان را به گل نشاند.

رسولان حق آمده اند تا چراغی برفراه راه انسان برفروزانند تا انسان راه را گم نکند.
انبیاء توحیدی از ناکجا آباد، خبر های خوش آورده اند وغزل زندگی سروده اند وطریق سعادت نشان داده ونیک زیستن آموخته اند.
یکی از آن پیغمبران رحمت وعشق ومهر ومدارا،حضرت مسیح،فرزند خدای بی فرزندِ احد است.
عیسی مسیح(ص)،همان«نفخ»خدا در جان مریم بتول وعذرای قدیس است که قداست مادرش واعجاز ولادتش ورحمت سیرتش جمعی را به توهم وادشتند تا او را فرزند خدانامند وتجلی خدا را پاره ی از جسم خدای جسمانی پندارند.
حقیقت عیسی مسیح(ص)،را در نام عیسی مسیح(ص) باید جست :
«ع»عیسی مسیح(ص)،عجایب خلقت بود وهمین عجیب بودن خلقتش عقل ها را به حیرت واداشت که انسان ها تا پرتگاه ضلالت پیش رفتند. یا کمر به انکارش بستند ویا خدایش نامیدند وکمربه بندگیش میان بستند.
«ی»یگانه انسانی است که گلِ غنچه ی ناشکفته ی عفت مادرانسان است ویحیای خالق انسان در زمین بود وحیات انسان را رنگ خدایی بخشید وخود قربانی نجات انسان شد تا انسان خدایی شدن را ازیادنبرد.
«س»ستم سوزی سیره اش بود وسنادید کفروشرک از پرتو نگاهش برخودمی لرزید وستم دیدگان درنگاه او گرمی می جست وتن در آفتاب نگاهش می سپردند تا زندگی ازیادشان نرود.
«ی»یهدی الی النور بود ویخرج من الظلمات،نوای نایش دعوت به توحید بود وخود نیز واحد زیست وازجهان چیزی برنگزید ودرمام دوره زیستش فقط«حمام« روح گرفت وآیینه جان انسان را به انسان نمایاند.
«م»مبارک بود ومبارک زیست ومبارک برمی خیزد.
«س»سلام بود وآئینش آئین سلم بود خود بشارت دهنده پیغمبر سلم وسلام، محمد (ص)خاتم رسولان وناجی راهیان کوی دوست.
«ی»یادگار بود ویادیادآوران،یادگار پاکیزه زن ویادآورقدرت بلامنازع خدا بود وکاروان سالار یادآوران توحیدی ودعوتگران به نیکی وپارسایی وتجرید وتوحید وتفرید وشهید وشهادت.
«ح»حق بود وهرجا اجلال نزول می فرمود، حق به گل می نشست وباطل چون کف های آماسیده از خشم صخره، شیزاره اش شاریده می شد وهواءأمنثورامی شد.
میلاد آن گل غنچه عفت مریم بتول وتجلی خدا در مشیت گاهش جان مریم عذرا وبرگزیده خدا وناجی انسان وخورشید رحمت وسلسبیل عشق عیسی مسیح(ص) برهمه ی رحمت گستران عالم مبارک باد!

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

بخشي از سخنراني دكتر علي شريعتي با عنوان «حسين (ع)، وارث آدم

خواهران، برادران!

اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.

امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.

در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

ما وارث عزيزترين امانت‌هايي هستيم كه با جهادها و شهادت‌ها و با ارزش‌هاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ماست.

ما مسئول اين هستيم كه با اين ميراث عزيز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ايمانمان و كتابمان، امتي نمونه بسازيم تا براي مردم جهان شاهد باشيم و شهيد باشيم و پيامبر(ص) براي ما نمونه و شهيد باشد.

رسالتي به اين سنگيني، رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن به بشريت، بر عهده ماست، كه زندگي روزمره‌مان را عاجزيم!

خدايا! اين چه حكمت است؟

و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رسانده‌اند.

خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟

اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده‌اند. و ما شب شام غريبان مي‌گرييم، و پايانش را اعلام مي‌كنيم و مي‌بينيم چگونه در جامعه گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه مي‌خواست اين داستان به پايان برسد.

اكنون شهيدان كارشان را به پايان برده‌اند و خاموش رفته‌اند، همه‌شان، هر كدامشان، نقش خويش را خوب بازي كرده‌اند. معلم، مؤذن، پير، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافي و كودك، هر كدام به نمايندگي و به‌عنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كرده‌اند.

اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند ـ اگر مي‌توانند ـ و چگونه بميرند ـ اگر نمي‌توانند.

اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري ـ نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست مي‌كند تا انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد ـ همه گروه‌هاي مردم و همه ارزش‌هاي انساني محكوم شده است.

يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.

و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:

شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.

شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.

شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است.با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!

و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!

و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر آزاد بايد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!

و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمي‌كرده است. با كودك شيرخوارش!

و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد.

اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.

دوستان!

در اين تشيعي كه، اكنون به اين شكل كه مي‌بينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده، سخن بگويد، پيش از دشمن، به دست دوست قربانيش مي‌كنند، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ، و غنيمت‌هاي بسيار و ارزش‌هاي بزرگ و خدايي و سرمايه‌هاي عزيز و روح‌هاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است.

يكي از بهترين و حيات‌بخش‌ترين سرمايه‌هايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است.

ما از وقتي كه، به‌گفته جلال «سنت شهادت را فراموش كرده‌ايم، و به مقبره‌داري شهيدان پرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ايم» و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه به‌جاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شده‌اند و بس، در عزاي هميشگي مانده‌ايم!

چه هوشيارانه دگرگون كرده‌اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.

اين كه حسين (ع) فرياد مي‌زند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي‌بيند ـ فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، ‌سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي‌كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مي‌نمايد.

اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را ـ كه «شيعه مي‌خواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه مي‌طلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك مي‌خواهد. ضجه مي‌خواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار مي‌خواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».

آري، اين چنين به ما گفته‌اند و مي‌گويند!

هر انقلابي دو چهره دارد: چهره اول: ‌خون، چهره دوم: پيام.

و شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي‌ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ مي‌شود انتخاب مي‌كنند، شهيدند حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني.

و آنها كه تن به هر ذلتي مي‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌هاي خاموش و پليد تاريخند، و ببينيد كه آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمده‌اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‌اند، در حالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود، و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندنشان بود، توجيه و تاويل نكرده‌اند و مرده‌اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندشان تن به ذلت و پستي رها كردن حسين (ع) و تحمل كردن يزيد دادند؟ كدام هنوز زنده‌اند؟

هركس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نمي‌بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين (ع) را با همه وجودش مي‌بيند، حس مي‌كند و مرگ كساني را كه به ذلت‌ها تن داده‌اند، تا زنده بمانند، مي‌بيند.

آنها نشان دادند، شهيد نشان مي‌دهد و مي‌آموزد و پيام مي‌دهد كه در برابر ظلم و ستم، اي كساني كه مي‌پنداريد: «نتوانستن از جهاد معاف مي‌كند»، و اي كساني كه مي‌گوييد: «پيروزي بر خصم هنگامي تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي‌شود و اگر دشمنش را نمي‌كشد، رسوا مي‌كند.

و شهيد قلب تاريخ است، هم‌چنان‌كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي‌دهد. جامعه‌اي كه رو به مردن مي‌رود، جامعه‌اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده‌اند و جامعه‌اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعه‌اي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعه‌اي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است، و جامعه‌اي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبي، به اندام‌هاي خشك مرده بي‌رمق اين جامعه، خون خويش را مي‌رساند و بزرگ‌ترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل،‌ ايمان جديد به خويشتن را مي‌بخشد.

شهيد حاضر است و هميشه جاويد.

كي غايب است؟

حسين (ع) يك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نيمه‌تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمه‌تمام مي‌گذارد و شهادت را انتخاب مي‌كند، مراسم حج را به پايان نمي‌برد تا به همه حج‌گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمه‌تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، هم‌چنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد كه حاضر نيست در همه صحنه‌هاي حق و باطل، در همه جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، مي‌خواهد با حضورش اين پيام را به همه انسان‌ها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش!

وقتي در صحنه حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعه‌ات نيستي، هركجا كه مي‌خواهي باشد، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است.

شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ» است.

و غيبت؟!

آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شركت و شهادت غايب شدند، اينها همه با هم برابرند، هرسه يكي‌اند:

چه آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست يزيد باشد و مزدور او، و چه آنهايي كه در هواي بهشت، به كنج خلوت عبادت خزيدند و با فراغت و امنيت، حسين (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل كنار كشيدند و در گوشه محراب‌ها و زاويه خانه‌ها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهايي كه مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زيرا در آن‌جا كه حسين(ع) حضور دارد ـ و در هر قرني و عصري حسين (ع) حضور دارد ـ هركس كه در صحنه او نيست، هركجا كه هست، يكي است، مؤمن و كافر، جاني و زاهد، يكي است. اين است معنا اين اصل تشيع كه قبول هر عملي يعني ارزش هر عملي به امامت و به رهبري و به ولايت بستگي دارد! اگر او نباشد، همه چيز بي‌معناست و مي‌بينيم كه هست.

و اكنون حسين حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسل‌ها، در همه جنگ‌ها و در همه جهادها، در همه صحنه‌هاي زمين و زمان اعلام كرده است، در كربلا مرده است تا در همه نسل‌ها و عصرها بعثت كند.

و تو، و من، ما بايد بر مصيبت خويش بگرييم كه حضور نداريم.

آري، هر انقلابي دو چهره دارد؛ خون و پيام! رسالت نخستين را حسين(ع) و يارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پيام است. پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است. زبان گوياي خونهاي جوشان و تن‌هاي خاموش، در ميان مردگان متحرك بودن است. رسالت پيام از امروز عصر آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يك زن، «زينب» (س)! ـ زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است! ـ و رسالت زينب (س) دشوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش.

آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده‌اند، اما كار آنها كه از آن پس زنده مي‌مانند دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پي‌اش، وصف‌هاي دشمن، تا افق، در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر مي‌شود، از صحنه برمي‌گردد، آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام مي‌رسد، وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مي‌زند:

«سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت...»

زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان او به جا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه به تيغ جلادان زبانشان برده است.

اگر يك خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ مي‌ماند و اگر يك خون پيام خويش را به همه نسل‌ها نگذارد، جلاد، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است. اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مي‌ماند، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي‌مانند، و كساني كه با خون خويش، با همه نسل‌ها سخن مي‌گويند، سخنشان را كسي نمي‌شنود. اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است. رسالت زينب پيامي است به همه انسان‌ها، به همه كساني كه بر مرگ حسين(ع) مي‌گريند و به همه كساني كه در آستانه حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده‌اند، و به همه كساني كه پيام حسين(ع) را كه «زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد» معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه:

«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»

و شهيد، يعني به همه اين معاني.

هر انقلابي دو چهره دارد:

خون و پيام


و هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي‌داند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه، مسؤوليت آزاده انسان بودن يعني چه، بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را. اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد.

عذر مي‌خواهم، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار است و چگونه مي‌شود با يك جلسه، از چنين معجزه‌اي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است، سخن گفت؟

آن‌چه مي‌خواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل مي‌گويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:

«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند،

و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»!...

۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه

سلامت جامعه در گرو بهداشت روانی خانواده

حیدرزاده بهداشت روانی، پیش گیری از بروز بیماری های روانی و سالم سازی محیط اجتماعی است تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از تعادل روانی با عوامل محیط خود رابطه ای منطقی و سازش برقرار كنند.
روان پزشكان فردی را از نظر روانی سالم می دانند كه میان رفتار و كنترل او در مواجه شدن با مشكلات اجتماعی تعادل وجود داشته باشد.
با توجه به این كه خانواده كوچك ترین تشكل جامعه محسوب می شود باید به بهداشت روانی آن بیشتر پرداخته شود تا افراد در روابط اجتماعی و رویارویی با مشكلات موفق باشند.
یك شهروند در این مورد می گوید: خانواده ای از بهداشت روانی برخوردار است كه رابطه بین زن و شوهر دوستانه و صمیمانه باشد در نتیجه فرزندان با الگو گرفتن از این رفتار و بزرگ شدن در كانون گرم خانواده، روابط اجتماعی خوبی خواهند داشت.
رستمی می افزاید: داشتن روابط اجتماعی خوب موجب موفقیت فرد در امور و افزایش امید به زندگی می شود در حالی كه اغلب كسانی كه در خانواده های از هم گسیخته و بی توجه به مسائل بهداشت روانی خانواده رشد می کنند، اعتماد به نفس کمی دارند و منزوی اند و در جامعه كنار زده می شوند.
شهروند دیگری هم اظهار می دارد: وجود تفاهم، محبت، احترام، صبر و تحمل برای برقراری بهداشت روانی در یك خانواده بسیار مهم است و هر چه خانواده ها به این امر بپردازند جامعه سالم تر و روابط اجتماعی افراد مناسب تر خواهد بود.
وی ادامه می دهد: رسانه ها، آموزش و پرورش و صدا و سیما می توانند با فرهنگ سازی و اطلاع رسانی در خصوص بهداشت روانی خانواده و تأثیر آن بر روابط اجتماعی و موفقیت افراد، گام های مؤثری بردارند.
وی معتقد است: باید به افرادی كه سواد و تحصیلات پایینی دارند آموزش بیشتری داده شود تا در سالم سازی و بهبود سلامت و بهداشت روانی خانواده خود بكوشند.
یك معلم هم می گوید: اغلب دانش آموزانی كه در مدرسه منزوی، بی انضباط، پرخاشگر، سهل انگار و ... می باشند در خانواده هایی تربیت شده اند كه بهداشت روانی در آن خانواده ها نادیده گرفته شده است و این افراد هنگام ورود به جامعه با مشكلات بیشتری مواجه خواهند شد.
یزدان پناه ادامه می دهد: مدارس باید با شناسایی این دانش آموزان و برگزاری كلاس های آموزشی و مشاوره برای والدین تأثیر بهداشت روانی را برای خانواده بیان كنند تا آینده سازان كشور در روابط اجتماعی خود دچار سردرگمی و یأس نشوند و نقش خود را در جامعه پر رنگ و فعال احساس كنند.
یكی از شهروندان با ابراز بی اطلاعی از اهمیت بهداشت روانی خانواده عنوان می كند: فراهم كردن درآمد بخور و نمیر برای خانواده ام فرصت نمی دهد به این موضوع فكر و نقش آن را در زندگی فردی و اجتماعی بررسی كنم.
رضایی می افزاید: وقتی خانواده ها از نظر اقتصادی تأمین باشند می توانند به حفظ و برقراری بهداشت روانی خانواده نیز بیندیشند.
یك كارشناس آموزشی، نقش خانواده و بهداشت روانی را در رشد شخصیت افراد بسیار مهم ذكر و بیان می كند: كسانی كه در جامعه مشكلات مختلف شخصیتی و روانی دارند در خانواده های ناسالم رشد كرده اند.
اسماعیلی می افزاید: خانواده هایی كه اعضای آن روابط سرد و به دور از هر گونه مهرورزی داشته باشند و به خواسته ها و عقاید یكدیگر احترام نگذارند به نوعی از هم گسیخته محسوب می شوند و ممكن است آسیب های زیادی به جامعه وارد كنند.
وی اظهار می دارد: تأمین بهداشت روانی افراد در خانواده جایگاه مهمی دارد و اجرای راهكارهای مناسب در این زمینه ضروری است.
وی ادامه می دهد: روش های نامناسب ارتباط افراد در یك خانواده به بهداشت روانی آن ها و در نتیجه به جامعه و روابط اجتماعی صدمه می زند.
وی می گوید: والدین باید برای رشد شخصیت فرزندان خود به تعلیم و تربیت اسلامی روی آورند و بیشترین بهره را از آن ببرند.
او اضافه می كند: دور كردن افراد از ناهنجاری ها و آن چه با دین اسلام منافات دارد، موجب تعادل روانی و هماهنگی با روابط اجتماعی می شود.
اسماعیلی اظهار می دارد: در افرادی كه رفتار و اعتقادات خلاف جامعه دارند، تضاد شخصیتی و بحران های روانی و دوگانگی نمود پیدا می كند و حضور این افراد در اجتماع موجب مختل شدن روابط اجتماعی و به خطر افتادن سلامت سایر افراد جامعه می شود.
به گفته وی، ریشه بسیاری از بیماری ها و اختلالات روانی در خانواده، بی توجهی بهداشت روانی است در حالی كه با اهمیت دادن به این موضوع می توان سلامت روانی خانواده را تأمین كرد و از ناهنجاری های موجود در جامعه كاست.
وی تأكید می كند: اعتلای جامعه و مناسب بودن روابط اجتماعی بستگی به بالا بودن بهداشت روانی محیط خانواده و سلامت افراد دارد.
یك روان شناس هم اظهار می دارد: جامعه ای سالم است كه از خانواده های بالنده و سالم تشكیل شده باشد بنابراین باید به بهداشت روانی خانواده و روابط بین فردی در آن پرداخته شود.
محمدی می افزاید: والدینی كه مهارت های مفید زندگی را نیاموخته باشند نمی توانند الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشند و زمینه بروز مشكلات زیادی را در روابط اجتماعی فرزندانشان ایجاد می كنند.
وی با بیان این كه فرزندان سرمایه های جامعه اند می گوید: اعضای خانواده باید از روش های صحیح به كارگیری مهارت های زندگی مانند كنترل استرس و هیجان، مدیریت اقتصادی خانواده و ارتباطات برون خانوادگی، و ... آگاهی كامل داشته باشند و آن ها را در تعلیم و تربیت فرزندان خود به كار ببرند.
وی یادآور می شود: كودكی كه پرخاشگری پدر و مادر خود را در برابر مشكلات زندگی می بیند این روش را الگو برداری می كند و در آینده در روابط اجتماعی خود آن را به كار می برد.
وی به داشتن روابط صحیح و صمیمانه افراد در خانواده تأكید می كند و می گوید: هر چه این روابط محكم تر و سالم تر و برخاسته از معنویات باشد روابط اجتماعی افراد مطمئن تر و منسجم تر خواهد بود.
به گفته وی ازدواج موفق و تشكیل خانواده سالم، موجب حفظ بهداشت روانی می شود بنابراین جوانان باید در انتخاب همسر خود دقت كافی داشته باشند.
وی اظهار می دارد: بالا بودن ظرفیت، متواضع بودن، آرامش فكری و نوع دوستی افراد در خانواده شكل می گیرد و از آن جا كه این نهاد، اساسی ترین نهاد اجتماعی است باید بیشتر به آن پرداخته شود.
وی ادامه می دهد: كم هزینه ترین راه داشتن جامعه سالم و روابط اجتماعی مطلوب، آموزش بهداشت روانی خانواده است.محمدی بیان می كند: خانواده مكانی است كه می توان در آن به عشق، تفاهم، محبت، درك متقابل و پشتیبانی دست یافت.
وی معتقد است: در خانواده سالم افراد به یكدیگر احترام می گذارند، به صحبت ها و نظرهای همدیگر گوش می كنند و پدر و مادر نیز در افزایش اعتماد به نفس فرزندان خود می كوشند و در نتیجه آن ها در اجتماع نیز با سایر افراد می توانند روابط سالمی برقرار كنند.
وی می افزاید: تقویت اعتماد به نفس و افزایش عزت نفس در خانواده شكل می گیرد و موجب بالا رفتن روابط بین فردی و اجتماعی می شود.
یك جامعه شناس با بیان این كه انسان موجودی اجتماعی است كه زندگی اش در محیط اجتماعی و در قالب روابط آن شكل می گیرد، می گوید: محیط های اجتماعی بر یكدیگر تأثیر می گذارند و خانواده در این زمینه بیشترین اثرگذاری را بر رفتار اعضای آن دارد.
محمدزاده با بیان این كه پایه های شخصیتی فرد در خانواده شكل می گیرد اظهار می دارد: والدین در نوع روابط افراد خانواده تأثیر به سزایی دارند. بنابراین ناهنجاری های موجود در خانواده اثرات منفی خود را در جامعه بر جای می گذارد و برای جلوگیری از این امر باید به بهداشت روانی خانواده به طور جدی پرداخته شود.
وی ادامه می دهد: اگر خانواده محیطی مناسب و مطلوب باشد و پدر و مادر الگوی رفتاری خوبی داشته باشند خود به خود تأثیر مثبتی در رفتار فرزندان می گذارند.
وی اظهار می دارد: هر جامعه تعریف مشخصی از رفتارها و روابط اجتماعی دارد و ارزش های جامعه به فرهنگ آن بر می گردد.وی می افزاید: در جامعه ما رفتاری مطلوب است كه منطبق بر ارزش های دینی و اسلامی باشد بنابراین از خانواده ها انتظار می رود این رفتارها را میان فرزندان خود رواج دهند.
وی با اشاره به این كه یكی از مشكلاتی كه در جامعه برای فرزندان به وجود می آید تطابق نداشتن رفتارهای خانواده با جامعه، مدرسه و وسایل ارتباط جمعی و ... است می گوید: این رفتارها موجب چندگانگی فرد در محیط اجتماعی می شود و در نتیجه روحیاتی در فرد به وجود می آید كه از آن به عنوان نفاق، دورویی و نداشتن تعادل رفتاری و شخصیتی یاد می شود و این فرد عضو مفیدی برای جامعه نخواهد بود.
وی اظهار می دارد: محیط خانواده باید متعادل و به گونه ای باشد كه به فرزندان فرصت خودباوری و اظهار نظر دهد، در غیر این صورت فردی گوشه گیر و منزوی وارد جامعه خواهد شد.
محمدزاده می گوید: برای داشتن جامعه ای سالم باید برنامه های مختلفی در مراكز فرهنگی، مشاوره و كانون ها برای خانواده ها برگزار و آموزش های لازم ارائه شود تا در متعادل كردن و سالم سازی محیط خانه و بهداشت روانی خانواده تأثیر گذاشت.




:: منبع : روزنامه خراسان