۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

اصول تربیت کودکان و نوجوانان

تربيت» اصولي‌داردكه بايد رعايت شود تا اسباب آدم‌ شدن فرزندان و دانش‌آموزان عزيز فراهم آيد، و البته تربيت را در زمان‌ها و مكان‌ها تفاوت‌هايي است.

مثلاً بديهي است كه نونهالان امروزي را با اسلوب 40 سال پيش نمي‌توان تربيت كرد و بايد به اصول و روش‌هايي جديد دست يافت.

تربيت، روش‌هايي دارد و مربيان و والدين را فرض است كه با روش‌ها و آداب آن آشنا باشند. اما پيش از هر چيز بايد اصول تربيت را بدانيم تا بتوانيم راه و رسم تربيت را پيدا كنيم. از آنجا كه والدين و مربيان مشغله فراوان دارند و دستيابي به اصول و روش‌ها از راه مطالعه و تحقيق چندان مقدور نيست، بنابراين گفتني‌هاي لازم را مختصر و مفيد عنوان مي‌كنيم.

ما گشتيم و يافتيم؛ همين 10 اصلي كه تقديم مي‌كنيم. بعضي از اين اصول، دهه‌ها و شايد قرن‌هاست كه اجرا شده‌اند و جواب داده‌اند، پس دليلي ندارد كه امروز مؤثر نباشند. اتفاقاً خيلي هم جديد هستند، چرا؟

چون‌ ما مي‌گوييم! لازم نيست كه هر چيز جديدي از آن طرف دنيا بيايد. هر چيزي كه روز آمد و كارآمد باشد جديد است و ما مي‌گوييم كه اين اصول هم خيلي به روز هستند و هم در كارآمدي‌شان شكي نيست! باور نداريد نداشته باشيد!

اين همه والدين پويا، مدارس جذاب و آموزش و پرورش خلاق دارند با استفاده از اصول ما دانش‌آموزان و فرزندان آينده‌ساز را تربيت مي‌كنند مگر موفق نبوده‌اند! اصولي كه اين همه جواب داده است و ده‌ها و صدها سال است كه مشكلات تربيتي مردم را حل كرده است بايد سرلوحه همه آموزش‌ها و كتاب‌هاي روانشناسي و علوم تربيتي قرار گيرند.

اول- به آنچه مي‌گويم عمل كن
واضح است كه «الگو» در تربيت نقشي بسيار اساسي دارد. ما هم اين را قبول داريم، اما الگو كه هميشه لازم نيست عملي باشد. بچه خودش بايد فهم و شعور داشته باشد و از گفته‌ها و فرمايشات والدين، معلمان و ساير بزرگان الگو بگيرد. اصلاً چه معني دارد كه بچه بخواهد براي يادگيري رفتارهاي مطلوب، الگوي عملي داشته باشد. كي حوصله دارد كه اين همه چيز ياد بچه بدهد؟ آن كسي كه از يادگيري مشاهده‌اي صحبت كرده احتمالاً خودش پدر يا مادر نبوده و يا معلمي نكرده است.
تازه اين موضوع صرفه اقتصادي هم دارد. عمل كردن، خيلي جاها هم هزينه دارد و هم دردسر و شايد هم ماليات! اما گفتن در بسياري از موارد نه خرجي دارد نه گرفتاري و نه مالياتي!

دوم- انگيزه پيشرفت داشته باش
توجه كنيد، واژه كليدي در اصل فوق كلمه «بايد» است. بچه «بايد» انگيزه پيشرفت داشته باشد؛ حالا اگر داشت كه چه بهتر، و گرنه به زور هم كه شده، بايد به او انگيزه داد. بچه بايد حركت كند، اگر نكرد بايد هلش داد، و اگر بازهم حركت نكرد بايد...! پدر و مادرهاي بيچاره چه كاري مانده كه براي فرزندان‌شان انجام ندهند، اين همه امكانات تهيه مي‌كنند، اين همه خرج و مخارج؛ حالا اگر بچه نجنبيد حتماً خودش يك مشكلي دارد.
بايد براي بچه انگيزه ايجاد كرد و ما هم هرچه مي‌توانيم بايد به او انگيزه تزريق كنيم: جايزه؛ وعده و وعيد- البته وعده از نوع سرخرمن بهتر جواب مي‌دهد- و خلاصه هر بامبول و كلكي كه بچه را تكاني بدهد. بالاخره بچه‌ها، بچه هستند و خيلي چيزها را نمي‌فهمند و ناچاريم كه بعضي وقت‌ها به زور بفهمانيم كه چه خبر است !

سوم- بچه زرنگش خوبه!
نمي‌دانم در اين كلمه «بايد» چه سري نهفته است كه اين قدر در روش‌هاي تربيتي كاربرد دارد! از قديم هم گفته‌اند بچه براي اين كه آدم بشود، چيزي بشود، سربار جامعه نشود، و خلاصه يك ... بشود بايد درس بخواند. نمي‌دانم با وجود اين كه درس خواندن تنها راه كسب درآمد نيست، پسرها به جاي درس، رغبت بيشتر به بازار كار پيدا كرده‌اند و عوامل زيادي باعث افت انگيزه‌هاي درس خواندن مي‌شود، چرا بعضي‌ها نمي‌فهمند كه درس خواندن چقدر مهم است و اصلاً تنها راه آدم شدن است!
حالا ما كتاب نمي‌خوانيم و والدين و معلمان عزيز چندان اهل مطالعه نيستند چه ربطي به درس خواندن دارد؟! درس خواندن محاسن فراواني دارد كه مهم‌ترين آن اخذ مدرك، دويدن دنبال كار دولتي و افتتاح مسير آب باريكه است!

چهارم- روا‌نشناسان براي خودشان مي‌گويند
يك دليل اين كه ما زياد كتاب نمي‌خوانيم و تنها يافته‌هاي ذهني خودمان را به شما عزيزان عرضه مي‌كنيم اين است كه اصولاً در كتاب‌هاي روانشناسي و علوم تربيتي و غيره، چيز به درد بخوري وجود ندارد. كساني كه اين كتاب‌ها را مي‌نويسند يا بيكارند يا نمي‌فهمند خرج و مخارج زندگي يعني چه. يك عده مي‌نشينند و براي خودشان نظريه و از اين حرف‌ها در مي‌آورند كه چه بشود؟ اگر مردي بيا ببينيم مي‌تواني يك زندگي را بچرخاني؟!
اصلاً دنياي امروز، دنياي كاربرد است و ما كاربردي‌ترين يافته‌هاي خودمان را بر مبناي سال‌ها تجربه به شما ارائه مي‌دهيم. چه‌كار داريد برويد كتاب و نظريه و از اين حرف‌ها بخوانيد.

پنجم- بچه خوب، حرف گوش كن است
«ادب» چيز مهمي در زندگي آدم‌هاست و نشانه‌هاي اصلي ادب، مطيع و سربه زير بودن و حرف گوش كردن است. بچه عاقل بايد با ادب باشد. اصلاً خوب نيست بچه سروصدا كند، نق بزند، ايراد بگيرد، از خودش نظر بدهد و خلاصه خلاف خواسته‌ ما بزرگترهاي با ادب رفتار كند. اين هايي كه مي‌گويند كه براي پرورش خلاقيت و از اين حرف‌ها، بايد به بچه اجازه جسارت و ابراز وجود داد احتمالاً خودشان در بچگي با ادب نبوده‌اند يا درست و حسابي ادب نشده‌اند!ادب، آداب دارد و بايد آداب مطيع و حرف گوش كن بودن را در خانه و مدرسه با جديت به بچه ياد بدهيم.

ششم- تجربه‌، بي تجربه
پس ما بزرگترها چكاره‌ايم؟ خوبيت ندارد بچه همه تجربه‌ها را كسب كند. ما خودمان بايد همه تجربه‌ها را به او ياد بدهيم. عطف به اصول اول و پنجم، بچه بايد گوشش به دهان والدين و مربيان عزيز و دلسوزش باشد تا از آنها تجربه‌هاي زندگي را بشنود.
به قول قديمي‌ها، بالاخره بزرگترها سرد و گرم روزگار را بيشتر چشيده‌اند و البته مخفي نماند بيشتر هم پيراهن پاره كرده‌اند! حالا چه ضرورتي دارد كه بچه‌ها براي كسب تجربه وقت تلف كنند.
ما حي و حاضر و آماده‌ايم كه با توضيحات مفصل و كارشناسانه به آنها بگوييم كه راه و چاه چيست. تلاش بچه‌ها براي كسب تجربه‌هاي عملي در زندگي، تكرار مكررات است و وقت ما و خودشان را هدر مي‌دهد. ما بزرگترها چراغ راه بچه‌ها هستيم و البته لازم است كه همه جا چراغ به دست جلوي آنها حركت كنيم تا در چاه نيفتند! ما چراغيم، چراغ راهنما كه نيستيم!

هفتم- لازم نيست همه چيز را بدانيد!
بچه هميشه بچه است،حتي اگر 25-20 ساله هم باشد! و البته لازم نيست بچه همه چيز را بداند. بالاخره بزرگي گفته‌اند، كوچكي گفته‌اند، شرم و حيايي بايد باشد و به اصطلاح سياسي‌ها، خط قرمزهايي وجود دارد؛ بچه كه نبايد در هر كاري دخالت كند و نبايد از هر چيزي سر در بياورد.
بچه هيچ وقت نبايد فكر كند بيشتر از پدر و مادر و معلمان چيزي مي‌داند و اگر هم واقعاً اين جوري باشد نبايد به روي مباركش بياورد. البته ما آن‌قدر زرنگ و زمان‌شناس هستيم كه بدانيم بچه‌هاي امروزي چيزهاي زيادي مي‌دانندكاريش نمي‌توان كرد، فقط مهم اين است كه طرفين به روي هم نياوريم كه چه خبر است!
بايد حريم‌ها حفظ شوند و بچه‌ها اطلاعات و دانسته‌هاي محرمانه خود را توي دل‌شان نگه‌ دارند و بزرگترها هم انگار نه انگار كه بويي برده‌اند، خود را به كوچه علي‌چپ بزنند كه ما مي‌دانيم كه شما بچه‌‌هاي با ادب و مثبت چيزي نمي‌دانيد!

هشتم- بچه بايد مايه افتخار باشد
بچه بايد مايه افتخار والدين و مدرسه باشد. اين همه زحمت براي بچه‌ها مي‌كشيم كه چي؟ بچه به درد روزهايي مي‌خورد كه آدم جايي بخواهد پز بدهد و افتخارات و شاهكارهاي زندگي‌اش را بيان كند. چه بهتر كه سوژه اين افتخارسرايي بچه آدم باشد كه از گوشت و خون ماست و بالاخره يك جورهايي مال خودمان است!
البته بر كسي پوشيده نيست كه ضعف‌ها و شكست‌هاي بچه‌ها محصول بي‌عرضگي و تنبلي خود آنهاست و قوت‌ها و پيروزي‌هاي‌شان نتيجه تلاش‌هاي شبانه‌روزي والدين و معلماني بزرگ است، يعني خود ما!

نهم- به بچه ها محبت كنيد
محبت نقش مهمي در رشد و شكل‌گيري شخصيت‌ بچه‌ها دارد؛ البته محبت حد و حدود و معيارهايي دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد. محبت موضوعي دلبخواهي است و به حال و حوصله والدين عزيز و معلمان گرامي بستگي دارد.اتفاقاً خيلي مهم است كه محبت رويه‌اي ثابت نداشته باشد چون در اين صورت بچه پررو مي‌شود و توقعاتش بالا مي‌رود. ثانياً اندازه و معيار محبت دست خود ماست.
يك زماني آن قدر محبت مي‌كنيم كه بچه از محبت اشباع شود و براي حفظ تعادل، زماني هم آن‌قدر محل نمي‌گذاريم و بي‌اعتنايي مي‌كنيم كه بچه بفهمد تحفه‌اي نيست! براي كاركردهاي مؤثرتر تربيتي، لازم نيست محبت هميشه راستكي باشد مي‌توان ادا و اطوار محبت را در آورد و به اصطلاح محبت را به صورت نمايشي اجرا كرد.

دهم- امكانات لازم را فراهم كنيد
بديهي و آشكار است كه اگر امكانات نباشد چه مي‌شود. در جهت تحكيم اصول قبلي، لازم است والدين عزيز امكانات را فراهم كنند و كاري به كارهاي ديگر نداشته باشند. شما كيف، كفش، كامپيوتر، اسكيت و تلفن همراه و چيزهاي ديگر را به هر نحوي كه مي‌توانيد براي فرزندتان بخريد تا اول عقده‌اي بار نيايد، دوم- وظيفه والديني را به خوبي ايفا كنيد؛ سوم- سر بچه گرم شود؛ چهارم- مزاحمت‌تان نشود؛ پنجم- اگر لازم شد زحمات‌تان را به رخش بكشيد و توي سرش بكوبيد؛ ششم- در موقعيت‌هاي لازم پز بدهيد چه‌ها كه براي فرزندتان نكرده‌ايد... باز هم بگوييم؟
پارسی طب

۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه

پدر ، مادر ، ما متهمیم - دکترعلی شریعتی

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی !
که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟
فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟
و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را...

بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

تکیه گاهی که خمیده است - نیازها و مشكلات دوران سالمندی

سالمندی، مشخصه دورانی از زندگی انسان محسوب می‌شود كه به قول معروف، فرد بار خود را برده و كار خود را كرده و بالطبع هنگامه فراغت و استراحتش فرا رسیده است.



این دوره از زندگی اصولا باید با شیرین كامی همراه باشد ، چرا كه سالمند با كوله‌باری از تجربه به تماشای ثمره زندگی اش می‌نشیند ، نزد اطرافیان عزت و احترامی شایسته می‌یابد و می‌تواند با خاطری آسوده‌تر از فرصت زندگیش بهره ببرد اما این سیمای دوست‌داشتنی از دوران سالمندی به دلیل مشكلات بسیاری كه پیش‌ روی فرد سالخورده قرار می‌گیرد و از برخی نارسایی‌ها و معضلات اجتماعی، اقتصادی، روحی و روانی، فرهنگی و ... ناشی می‌شود غالبا تحقق نمی‌پذیرد.

به این ترتیب ریشه مشكلات سالمندی نه در ذات آن و اقتضائات سالخوردگی و فرتوتی، بلكه در بسترها و شرایطی است كه برای سالمند پدید می‌آید.

اهمیت این شناخت و آگاهی نزد فرد سالمند و اطرافیان هنگامی آشكار می‌شود كه بدانیم بیش از 70 درصد عوارض سالمندی كه به ظاهر از كهولت سن ناشی می‌شود قابل پیشگیری و رفع هستند.

نیازهای روانی سالمندان

این دسته از نیازها بسیار گسترده هستند و حوزه‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی زندگی سالمند را در برمی‌گیرد. اگر سالمندان یك جامعه اغلب بیمار، رنجور، افسرده،‌ منزوی و... هستند یا با مشكلات‌ حاد اقتصادی مواجهند، این نارسایی‌ها را نباید به گردن سالمندی انداخت، بلكه باید شرایط مهیا شده برای سالمندان و رویكردهای اجتماعی و رفتاری در مقابل آن را مقصر دانست.



دكتر مهوش بیگی، مشاور خانواده ضمن آن‌كه حضور سالمند در جمع خانوادگی را بستری برای رفع دیگر نیازهای روانی وی معرفی می‌كند ، در این باره توضیح می‌دهد: استقلال‌طلبی فرزندان موجب می‌شود فرد سالمند در سنین پایانی عمر كه بیش از هر زمانی به روابط اجتماعی و عاطفی نیاز دارد به تنهایی درونی و بیرونی دچار شود و از این‌رو نیازهای روانی‌اش بی‌پاسخ بماند. تنهایی، سالمندان را به عارضه‌ای به نام آشیانه خالی مبتلا می‌كند كه طی آن رشته ارتباطات عمیق عاطفی و پیوندهای خونی و نسبی گسسته می‌شود و فرد سالمند احساس خسران و خلا می‌كند. در چنین وضعیتی، سالمند گمان می‌كند از نظر خودش و دیگران به پایان خط رسیده و جز انتظار مرگ وظیفه‌ای ندارد.



دیدگاه‌های نادرست‌

بیهوده نیست اگر رفع دیدگاه‌های نادرست درباره سالمندی را اولین گام برای ارضای نیازهای روانی آنها در محیط خانواده و جامعه بدانیم. بنا به عرف تاریخی و ناهنجاری‌های موجود جامعه، سالمندی را با بیچارگی، ناتوانی، بی‌فایدگی و خرفتی مترادف می‌شمارند و از این رو اظهار نظرهای مخالف و تبلیغ و اشاعه فرهنگ عزت و احترام اجتماعی به سالمندان شیوه‌ای جدید و نوپا محسوب می‌شود و فعالیت‌های فرهنگی برخی نهادهای مدنی و دولتی، تشكیل اتاق‌های فكر، انجمن‌ها، تشكل‌ها و... در جامعه ما سابقه‌ای چند ساله دارند و حركتی لاك‌پشتی و پرفرازونشیب را برای اصلاح دیدگاه‌های فرهنگی، رویكردها و بسترهای جمعی و رسمی آغاز كرده‌اند.

سالمندان پس از نوجوانان، دومین گروه در معرض افسردگی هستند. افسردگی را می‌توان نتیجه مستقیم عدم ارضای نیازهای روانی سالمند دانست كه درجامعه ما با شدت و ضعف نسبی، حداقل 20 درصد جمعیت سالمندان را در بر می‌گیرد. دكتر بیگی اختلال در انجام وظیفه،‌ از دست دادن آزادی و استقلال و اتكاء‌ به نفس، كاهش و فقدان اراده و تصمیم‌گیری، مرگ عزیزان نظیر دوست یا همسر و... را مهم‌‌ترین دلایل بروز افسردگی در سالمندان می‌داند و درباره آن توضیح می‌دهد: افسردگی موجب می‌شود سالمند گمان كند زندگی‌شان ثمره‌ای نداشته و به بی‌انگیزگی مفرط و بی‌‌اعتنایی دچار شود.



افسردگی در مردان با كاهش توانایی‌های جسمی و در زنان با ناباروری و شروع دوره یائسگی ارتباط معناداری دارد. یكی از آسیب‌های جدی دوره سالمندی این تصور تلخ است كه چون سالمند به پایان زندگی نزدیك شده دیگر لذت بردن از زندگی معنایی ندارد. چنین پنداری به كاهش انگیزش سالمند برای انجام امور مفید و حتی فعالیت‌های روزمره منجر می‌شود و بتدریج علائم افسردگی را در وی نمایان می‌كند.

سالمندان به آنچه از سر گذرانده‌اند، كارهایی كه انجام داده‌اند و زمانی كه از دست رفته است بدقت نظاره می‌كنند و می‌‌خواهند بدانند چه اندازه مولد بوده‌اند و زندگیشان چه بازده‌ای داشته است. اگر فرد سالخورده در شرایطی باشد كه روال زندگیش را بی‌ارزش و بدون نتیجه تلقی كند، احتمال افسردگی افزایش می‌یابد.

در این باره توصیه می‌شود اگر سالمندی بیش از حد درباره مرگ سخن بگوید، خود را بی‌ارزش بپندارد یا خلقش كاهش یابد این مشكلات حتما با روانپزشك یا مشاور مطرح شود.



جام جم - امین رحیمی

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

بهار و نوروز: فراز و فروز-دكتر ميرجلال‌الدين كزّازي

نوروز، جان‌افراز و دل‌افروز، همانند بخت بلند و پيروز، فراز مي‌آيد و باري ديگر زمان شكفتگي و شادي و شور بازمي‌آيد و جهان آشفتۀ آسيمه‌ به ‌سامان و ساز مي‌آيد و هرآنچه دلگداز بود، دلنواز مي‌آيد.
نيز بهار، در بِهْ‌كامي و دلارامي، در زيبايي و دلارايي، به كردار ديدار يار، دلنشين و جانْ‌نشان، سمن‌فشان و دامن‌كشان، نازنين و نازْآگين، از راه مي‌رسد و بس خرّم و خوش‌خُرام، نيك بهنگام و بگاه مي‌رسد و آواي بهين و بآيين مرغان، مرغان چكامه‌سراي ترانه‌خوان، شورانگيز و شكرْخيز، سورْآميز و دلاويز چون دستان مستان، از مَغاكِ خاك، تا به تختگاه ماه مي‌رسد و زمستان تيره و تباه، سرماي سخت و سياه، سرانجام، به فرجام مي‌آيد و به پايان، آن جانفرساي توانكاه مي‌رسد.

نيز پاييز از پاليز، شرمناك و بپرهيز، دامان درمي‌چيند و خزان، از باغِ رَزان، بيمزده و لبْ‌گزان، دوري مي‌گزيند و در گوشه، بي‌بهره از هر نوشه و توشه، از هر خرمن و خوشه، نهان از چشم كهان و مهان، درمي‌نشيند.

آري! خزان، بدان‌سان كه مي‌سزد، پژمرده و پژمان، به گوشه‌اي مي‌خزد و بيش جهان را به رنگ‌هاي گونه‌گون، از زردي زَهره تا سرخي خون، نمي‌رزد. ديگر نواي نارواي زاغان و كاغْ‌كاغ كلاغان گوش‌ها را نمي‌آزارد و هوش‌ها را رنجه نمي‌دارد و در بوستان و باغ، جز برگ نسرين و نسترن نمي‌بارد و اهريمن ريمَن سياهي و تباهي نمي‌يارد كه بر جهان روشن اهورايي تاخت‌وتاز آرد.

آ‌ري! چنين است كه تابخانۀ گل و تنور لاله كه دير، دلگير، خاك‌بستر مانده بود و بخاكستر، از باد شگفتيكار بهار، برمي‌افروزد و در جوش مي‌افتد و هر گزافه‌گشاي يافه‌دراي، هر خامْ‌گوي ناپدرامْ‌روي، تا گل در چمن مي‌خندد، زبان فرومي‌بندد و از شرم دستانْ زنان بُستانْ دهن، در گوشه‌اي خوار و خموش مي‌افتد و جهان كه چندي بي‌جان و جنب‌ خفته بوده است، تاب و توش مي‌گيرد و در ناز و نوش مي‌افتد.

خورشيد، آن فرگستر بَرين فَرْوَرين، در فروردين، بيژنْ‌آيين، از چاهِ ماهي جاي مي‌پردازد و رخشانْ‌روي و آسمانْ‌پوي چون جمشيد، در پهنه‌هاي سپهر برمي‌تازد و در بارۀ بره، خرگاه مي‌سازد و برمي‌افرازد و بدان مي‌نازد كه جهان را شيوه‌اي نو درمي‌اندازد. خرّما بهار! فرّخا نوروز! اكنون گيتي، از لادن و لاله، از ژوله و ژاله، از گياه و گل، از سوسن و سنبل، رشك بهشت است و كنارۀ كِشت مينوسرشت است. سرو نازان است. غَرْو يازان است.

زمان زمان دلبازان و دمسازان است كه چندي برآسوده و پالوده از اندوهان جهان، جهان پرفريب و فسون، جهان و جانْ‌رَهان از دام آن ديو گُجستۀ‌ وارون، سرِ خويش گيرند و خُرم و خندان، شادان از بُنِ دندان، راه هامون در پيش گيرند. چونان فرّخ‌كامان و فرخنده‌فرجامان، در دامان دشت و دمن، يا چمانه در دست در چمن، يارْمند بيارَمند، با دوست همچون دو جان در يك پيكر و پوست.

وه‌وه كه اين دم، دم خجستۀ خرّم كه در كنار يار مي‌گذرد و در بوس و كنار، چه نيكوست! چه دلجوست! آري! با دوست، هر آينه، گيتي مينوست. مگرنه اين است كه بهاران، در كنار دلداران و ياران، بيش با رنگ و بوست، به‌ويژه در كنار ياري دلدار كه روشنْ‌روست؛ گلشنْ‌خوست.

بهاران بر ياران فرخنده باد و لبانِ بختشان پرخنده! نيز نوروز پاينده باد و پيروز بر يكايك ايرانيان، آن اهوراييان هورْ‌آيين كه بهارآفرينند و نوروز‌افروز!
همشهری انلاین

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

دوران دوستی های هیجانی

نوجوانی دوره ای مهم و شاید سرنوشت ساز در زندگی هر فرد است . نوجوان در این مقطع سنی ، تحولات سریعی را از جنبه های جسمی و یا روحی و روانی تجربه می کند . نوجوان در مرز بین کودکی و بزرگسالی قرار دارد . از اینرو با تعارضات متعددی میان این دو دنیا یعنی کودکی و بزرگسالی روبروست . نوجوان به دنبال یافتن خود و هویت واقعی خویش است و از هر فرصتی برای اثبات شخصیت و ابراز قابلیتهایش استفاده می کند . نوجوانی دوره رهایی از وابستگی های خانوادگی و ورود به صحنه اجتماع است . روان شناسان می گویند در این دوران ، نوجوان از نظر وابستگی عاطفی ، از خانواده جدا می شود و به تدریج استقلال را تجربه می کند . در این رابطه ، والدین باید هوشیارانه و با تدبیر عمل کنند .

در وهله اول ، والدین نباید فرزندان را بیش ازحد متعارف به خود وابسته کنند ، تا زمینه استقلال آنها به سهولت و آرامی فراهم شود . والدین همچنین با پذیرش استقلال نسبی نوجوان ، می توانند این مرحله را برای او رضایت بخش کنند . نوجوانی که شخصیتش در خانواده گرامی داشته می شود و عضو مؤثر خانواده به شمار می آید ، روانی آرام و درونی مطمئن دارد . او با باور داشتن خود ، در خویش احساس حقارت و کمبود نمی کند . اینگونه نوجوانان می کوشند كه مورد تحقیر و سرزنش دیگران قرار نگیرند و کرامت خویش را با انجام رفتار های نا مناسب از دست ندهند.امام علی (ع) در این مورد جمله زیبایی دارد و می فرماید : « کسی که شرافت معنوی و کرامت نفس خود را باور دارد ، خویشتن را با ارتکاب گناه ، خوار و حقیر نمی كند . »

نوجوان بر رفتارها و احساسات خود كمتر تمرکز دارد . همین امر موجب می شود که در این سنین ، انجام کارهای آنی و نسنجیده افزایش یابد .
والدین باید تلاش کنند كه نوجوان به خودباوری و اعتماد به نفس ، دست یابد و در خود احساس رضایت درونی كند .

روان شناسان یکی از مؤثرترین عوامل بهبود رابطه والدین با فرزندان و بویژه نوجوانان را ، تقویت احساس ارزشمندی و ایجاد اعتماد به نفس در آنها می دانند . آنها به والدین توصیه می کنند که بدون اغراق و با دوری از افراط ، توانمندیهای نوجوانان را تحسین و تقویت کنند .

همانطور که گفتیم نوجوانی دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی است . در این انتقال ، نوجوان تلاش می كند كه با شرایط جدید ، سازگار شود . بدیهی است هر اندازه تغییرات سریعتر رخ دهد ، سازگاری دشوارتر خواهد بود . میزان موفقیت فرد در عبور از این مرحله انتقالی ، بستگی به میزان آمادگیهای او برای این دوره دارد . خانم دکتر شکوه نوابی نژاد ، روانشناس و کارشناس مسائل تربیتی می گوید : « رشد روانی ، عامل بسیار مهمی در ایجاد سازگاری فردی است . آمادگی روحی و روانی نوجوان ، به سازگاری او با تغییرات ایجاد شده ، کمک می کند . »‌ نوجوان در این مقطع سنی ، از جهت عاطفی و اجتماعی ، دگرگونیهای چشمگیری پیدا می کند . اطاعت پذیری و دنباله روی از پدر و مادر ، به تدریج کاهش می یابد . گرایش نوجوان به دوستان و همسالانش بیشتر می شود . او می خواهد به آنان نشان دهد که فردی آزاد و مستقل است .


یکی از مسائل دوران نوجوانی ، شدت گرفتن دامنه هیجانات است . نوجوان بیشتر دچار عصبانیت ، یأس و یا ترس می شود . در همین رابطه ممکن است که برخی از نوجوانان به دلیل هیجانات روحی و آشنا نبودن با نحوه ابراز هیجانات خود ، نسبت به فردی از جنس مخالف ، علاقه نشان دهند . نوجوان بر رفتارها و احساسات خود كمتر تمرکز دارد . همین امر موجب می شود که در این سنین ، انجام کارهای آنی و نسنجیده افزایش یابد . روان شناسان می گویند ، نوجوانی مرحله تجربه اندوزی برای کسب استقلال عاطفی و اجتماعی است . اگر این مرحله به خوبی سپری شود ، آینده ای مطلوب در انتظار نوجوان خواهد بود . در غیر این صورت ، ضریب آسیب پذیری در سنین نوجوانی بالاست . چنانکه غالبا" گرایش به انحرافات ، بزهکاری و اعتیاد در این دوران پایه گذاری می شود .

روان شناسان به والدین توصیه می کنند که بدون اغراق و با دوری از افراط ، توانمندی های نوجوانان را تحسین و تقویت کنند .


آقای دکتر احمدی روان شناس می گوید : « نوجوان ، هیجانی تر از دوره های دیگر عمل می کند . مهمترین هیجان های این دوره ، خشم ، یأس و ترس و یا حتی محبت افراطی به دیگران است . بسیاری از خانواده ها ، از عصبانی شدن فرزند نوجوان خود ، گله مند هستند . گاه کوچکترین حرفی ، نوجوان را به پرخاشگری وادار می کند . در چنین مواردی به نظر می رسد که فشارها و ناکامی های بیرون از خانه و یا ناکامی هایی که نوجوان در مقابل افراد قویتر از خود ، تجربه می کند ، موجب عصبانیت او در داخل خانه می شود . بهترین موضعگیری در مقابل عصبانیت نوجوان این است که ما در مقابل عصبانیت او ، خشمگین نشویم و با حفظ خونسردی و اعتدال ، رفتاری معقول در پیش گیریم . اما نباید در مقابل خواسته های غیرمنطقی او عقب نشینی کنیم و تا حد ممکن از تسلیم شدن دربرابر او بپرهیزیم . » احساس یأس و ترس نیز از دیگر مواردی است که سلامت روانی نوجوان را تهدید می کند . شاید کوچکترین ناکامی ، او را به ورطه ناامیدی بیندازد و این احساس به او دست دهد که ناتوان و بی عرضه است . در دوره نوجوانی ، گاه هراس از حضور در اجتماع و روبرو شدن با موقعیتهای جدید ، به دیگر ترسهایی که از زمان کودکی در او وجود داشته ، افزوده می شود . نوجوان می خواهد با حفظ عزت نفس ، صلابت خود را حفظ کند ، درعین حال به راحتی نمی تواند از آن ترسها رهایی یابد . در این مرحله گاه لاف زدنها و قدرتمند جلوه دادن خود ، شیوه ای است که با كمك آن نوجوان می خواهد بر ترس و ناتوانی خود سرپوش بگذارد .


آقای آل یاسین ، کارشناس مسائل تربیتی در توصیه به والدین و بزرگترها می گوید : اگر مشاهده می کنید که نوجوان در خود فرو رفته و کمتر سخن می گوید ، در پی حل مشکل او با وی همدردی کنید . افکار منفی را از او دور کنید ، زیرا افکار مشوش ، مانع رسیدن گرمای مهربانی در کانون دل نوجوانان است . ذهن او را از پریشانی دور نگه دارید تا توان مقابله با موانع را بیابد . شکیبایی و همدلی شما هنگام گوش کردن به حرفهای نوجوان ، بسیار حیاتی و مهم است . هنگام گفت و شنود ، لایه های رنجش و دلخوری را که بر دل او نشسته ، یک به یک بردارید و درباره اش گفتگو کنید . این مسئله علاوه بر کمک به نوجوان برای حل تعارضات درونی خود ، به بهبود رابطه والدین به او کمک خواهد کرد . »
تبیان

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

امام جمعه تهران ادعا کرد که افغانی ها با جنبش سبز همکاری می کنند

دومین حمله ؛ توهین ؛ اتهام و.....از مهمترین تریبون دینی مذهبی جمهوری اسلامی ایران (خطبه های نمازجمعه تهران) توسط امام جمعه تهران حجت الاسلام صدیقی به افغانی وارد گردید.

جناب امام جمعه چنین ادعا می کنند: فردي براي من نقل مي‌كرد كه در خياباني با كوكتل‌ملوتف خودروي جلويي آنها را آتش زده و سپس خودروي حامل اين شخص به ناچار به درون كوچه‌اي پناه مي‌برد، در آنجا فردي كه خيلي هم به نفع يكي از كانديداها شعار مي‌داد را مي‌گيرند.

صديقي افزود: اين فرد يك افغاني بوده و ادعا مي‌كند در برابر دريافت 200 هزار تومان اين كار را مي‌كند، اين افغاني همچنين مدعي مي‌شود فردي را كه در سوي ديگر واقعه ناظر بر كارهاي او است براي هر شعارش بايد 50 هزار تومان ديگر هم به اوبدهد. -1-


از منطق دین که خود اقای صدیقی مدعی تبلیغ آنست خدمت جناب شان یادآور میشویم

جناب حجت الاسلام شیخ کاظم صدیقی شما میدانید که مقام امام جمعه مساوی به مقام والای ولایت است،
آیا مقام ولایت که شما درجایگاه آن تکیه زده اید بادید تبعیض آمیز بامسلمانها ویا بقیه انسانها برخورد می کند؟

آیا این دیدگاه جناب شما برخواسته از یک دید برتری جویانه وتبعیض آمیز نیست ؟

بااین دید افغانی ها راافراد درجه سوم وحتی پائین ترازآن درذهن ملکوتی خود بعدا درخورد نمازگذاران القا نمی فرمایید؟

زمانیکه درشورای برنامه ریزی نماز جمعه تصمیم براین گرفتید آیا عجله نکرده اید ؟

چقدراطراف این ادعا بررسی نموده اید ؟
جناب شیخ کاظم صدیقی زمانیکه این ادعا را درخطبه نماز جمعه مطرح نمودید چقدر خدا را درنظرداشتید؟

نسبت به ادعای اول جناح منسوب به شما یک قدم جلوتر آمدید بعد ازحادثه عاشورای تهران که طرفداران جناح شما(فاتح انتخابات) راهپیمایی علیه جناح مقابل تان انجام دادید اینگونه توهین فرمودید:

در تجمع دیروز مردم ایران که برای حمایت از رهبری، ولایت فقیه و دولت جمهوری اسلامی در تهران برگزار شده بود، ویژه نامه ای توزیع شد که در پاراگراف دوم یکی از صفحات آن که با هدف استحضاء و تمسخر مخالفان دولت صورت گرفته بود چنین آمده است : "ریش پروفسوری گرچه اپیدمی شده ولی هنوز جواب میده! ریش پروفسوری با یک تی شرت سبز جلبکی کم رنگ می تونه یک کارگر افغانی رو به یک شهروند تهرانی فرهیخته بالاتر از جمشیدیه تبدیل کنه !..." -2-

اینگونه عمل کردن شما انسان را مشکوک می سازد که کمی دست پاچه هستید آیا اینطورنیست؟

با ارائه این تز، چه می خواهید انجام دهید؟
آیا میشود بااین دیدگاه برمشکلات که شما رافشارمی دهد فایق آیید ؟
آیا ایشان شخصیت سالم دارد یادرتعلیم وتربیت شان باید شک کرد؟

منابع
-1--سایت عصرایران
-2-عزرائیلیات

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

میلاد حضرت مسیح، پیغمبر رحمت وعشق : اسدالله جعفری

بر رحمت گستران عالم مبارک باد

پیغمبران،رسولان حق وفرستادگان رحمت وعشق اند.

پیغمبران آمده اند تا انسان را از خاک به خدا رسانند وگلغنچه فطرت شان را به گل نشاند.

رسولان حق آمده اند تا چراغی برفراه راه انسان برفروزانند تا انسان راه را گم نکند.
انبیاء توحیدی از ناکجا آباد، خبر های خوش آورده اند وغزل زندگی سروده اند وطریق سعادت نشان داده ونیک زیستن آموخته اند.
یکی از آن پیغمبران رحمت وعشق ومهر ومدارا،حضرت مسیح،فرزند خدای بی فرزندِ احد است.
عیسی مسیح(ص)،همان«نفخ»خدا در جان مریم بتول وعذرای قدیس است که قداست مادرش واعجاز ولادتش ورحمت سیرتش جمعی را به توهم وادشتند تا او را فرزند خدانامند وتجلی خدا را پاره ی از جسم خدای جسمانی پندارند.
حقیقت عیسی مسیح(ص)،را در نام عیسی مسیح(ص) باید جست :
«ع»عیسی مسیح(ص)،عجایب خلقت بود وهمین عجیب بودن خلقتش عقل ها را به حیرت واداشت که انسان ها تا پرتگاه ضلالت پیش رفتند. یا کمر به انکارش بستند ویا خدایش نامیدند وکمربه بندگیش میان بستند.
«ی»یگانه انسانی است که گلِ غنچه ی ناشکفته ی عفت مادرانسان است ویحیای خالق انسان در زمین بود وحیات انسان را رنگ خدایی بخشید وخود قربانی نجات انسان شد تا انسان خدایی شدن را ازیادنبرد.
«س»ستم سوزی سیره اش بود وسنادید کفروشرک از پرتو نگاهش برخودمی لرزید وستم دیدگان درنگاه او گرمی می جست وتن در آفتاب نگاهش می سپردند تا زندگی ازیادشان نرود.
«ی»یهدی الی النور بود ویخرج من الظلمات،نوای نایش دعوت به توحید بود وخود نیز واحد زیست وازجهان چیزی برنگزید ودرمام دوره زیستش فقط«حمام« روح گرفت وآیینه جان انسان را به انسان نمایاند.
«م»مبارک بود ومبارک زیست ومبارک برمی خیزد.
«س»سلام بود وآئینش آئین سلم بود خود بشارت دهنده پیغمبر سلم وسلام، محمد (ص)خاتم رسولان وناجی راهیان کوی دوست.
«ی»یادگار بود ویادیادآوران،یادگار پاکیزه زن ویادآورقدرت بلامنازع خدا بود وکاروان سالار یادآوران توحیدی ودعوتگران به نیکی وپارسایی وتجرید وتوحید وتفرید وشهید وشهادت.
«ح»حق بود وهرجا اجلال نزول می فرمود، حق به گل می نشست وباطل چون کف های آماسیده از خشم صخره، شیزاره اش شاریده می شد وهواءأمنثورامی شد.
میلاد آن گل غنچه عفت مریم بتول وتجلی خدا در مشیت گاهش جان مریم عذرا وبرگزیده خدا وناجی انسان وخورشید رحمت وسلسبیل عشق عیسی مسیح(ص) برهمه ی رحمت گستران عالم مبارک باد!